چرا اين افزودن وكاستن نور قمر راست وستارگان ديگر را نيست
ميان مردمان نگرستن وپاسيدن « 1 » اين معنيها را خلاف است در روشنايى ستارگان كه ايشانرا روشنائى از خويشتن است چون آفتاب را ، يا از آفتاب بر ايشان همى افتد ، همچنانك بر قمر .
گروهى گفتند كه روشنائى نيست مگر آفتاب را . وهمه ستارگان روشن نهاند ولكن شعاع أو بر ايشان بتابد . وقياس از آن گرفتند كه حركت ايشان بحركت آفتاب بسته است ، ونور يكى ازيشان بدو بسته است بمعاينه . پس نور ايشان نيز بدو بسته باشد . وگروهى گفتند كه ستارگان همه روشناند مگر ماه ، كه اين بستگى وبىنورى أو را خاصّ است وبس . واين سخن بصواب نزديكتر است نزديك ما ، هرچند كه اندر أو چندان يقين نيست كه خلاف را بردارد . زيراك كواكب را بعيان روشن همى يابيم . وناپيدا شدن ايشان زير شعاع آفتاب همچون ناپيدا شدن ايشانست بروز ، چون روشنائى بر بصر ما گرد بر گرد آيد وغلبه كند تا مانده شود « 2 » از ديدن ايشان . وهرك از زمين چاهى سخت ژرف ومغ « 3 » بروز بنگرد سوى سر چاه وباتّفاق ستاره گذرد بر سمت الرّأس أو أو را ببيند ، زيراك تاريكى گرد بر گرد بصر أو گشته بود وأو را نيرو داده ، كه سياهى گرد كنندهء بصر است ونيرو دهندهء أو .
و
هامش
دايرهء نور خوانند .
در رياضيّات عاليه وفنّ مناظر ثابت شده است كه مرئى شخص واحد از كرهء ماه كمتر از نصف است . وچون كرهء ماه از كرهء آفتاب نور ميگيرد قسمت روشنش بيش از نيمه است . وبدين جهت كه بخش مرئى كمتر از نيمه وبخش روشن بيشتر از نيمه است . دو دايرهء رؤيت ونورگاه منطبق وگاه موازى وگاه متقاطع بر قوائم يا حادّه ومنفرجه خواهند بود . براي تفصيل اين مطلب رجوع شود بكتاب نهاية الادراك وتحفهء شاهى تأليف علّامه قطب الدّين . نگارنده براي اشكال ماه صورت ديگرى رسم كرد كه دايرهء نور ودايرهء رؤيت از هم ممتاز ديده ميشوند .
( 1 ) - باشيدن ، حص . ناستدن ، خد .
( 2 ) - با مانده شدن ، خ .
( 3 ) - مغاك ، حص .