سوختن ستاره چيست
سوختن ستاره آن بود كه با آفتاب بهم آيد . واين نام از بهر آن نهادند كه آفتاب را بآتش تشبيه كردند . وناپديد شدن ستاره از ديدار واندر آمدن أو بشعاع آفتاب ، مانندهء سوختن وناچيز شدن باشد . واين سوختن همه ستارگان متحيّره را بميان استقامت باشد . چون بر بلندى فلك تدوير باشند كه أو را ذروه خوانند . آنگاه علوي از سفلى جدا شود بميان رجوع وآنگه كه « 1 » بفرودى تدوير باشند كه أو را حضيض خوانند ، زيرا كه سفلى آنجا نيز بسوزد . وعلوي آنجا نسوزد ، وليكن برابر آفتاب باشد .
ماه را سوختن هست يا نى
شباهنگام نو پديد آيد باوّل ماه . وبمغرب باريك ديده آيد .
ودورى أو از آفتاب هر شبى همى فزايد وروشنائى اندر تن « 2 » ماه همى ببالد تا بميانگاه مشرق ومغرب رسد باوّل شب هفتم . وروشنائى بنيمهء آنچ ما را ديدارست از ماه چون نيم دايره شود . واز پس آن روشنائى بيشتر شود از تاريكى تا بشب چهاردهم . آنگه اندرين « 3 » شب روشنائى أو تمام شود ، وبر آمدن أو با فرو شدن آفتاب بود ، كه ميانشان نيم دايرهاى باشد . چون از اينجاى بگذرد دورى « 4 » أو از آفتاب بديگر سو آغازد كاستن وبروشنائى أو رخنه شود وكاهش پديد آيد ، تا روشنائى « 5 » وتاريكى اندر تن « 6 » ماه برابر شود بشب بيست ودوّم . وز پس اين شب تاريكى بر روشنائى بفزايد ، تا آنگه كه باز بصورت ماه نو باريك بازآيد از سوى مشرق . وديدار أو بامدادان بود ، وروشنائى اندر أو بهمه حالها از آنسو باشد كه سوى آفتاب بود . واز پس باريكى « 7 » ناپديد شود بشعاع آفتاب . ووقت پنهانى أو را بتازى سرار « 8 » خوانند
هامش
( 1 ) - خد ( كه ) ندارد .
( 2 ) - اندرين ، خد .
( 3 ) - آنگاه بدين ، خد .
( 4 ) - روى ، حص .
( 5 ) - يا روشنائى ، حص .
( 6 ) - اندرين ، خد .
( 7 ) - تاريكى ، خد .
( 8 ) - سرار بفتح وكسر اوّل آخرين شب ماه است . مأخوذ از سرّ بمعنى پنهانى واستسر القمر يعنى پنهان گشت ماه . محاق مثلّث الميم بمعنى شبهاى آخر ماه است . مأخوذ از محق بمعنى كاهيدن وستردن قوله تعالىيَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبا وَيُرْبِي الصَّدَقاتِ،يَمْحَقَ الْكافِرِينَ .