تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفهيم لاوايل صناعة التنجيم — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
شست بخش راست ببخشند « 1 » . وآن بخشها را « 2 » بمعدّل النّهار أزمان خوانند ، ازيراك گردش أو وزمانه ووقتها « 3 » هر دو چون دو أسب تازيانند برابر « 4 » . وپيمودن وقتها بشمار اين أزمان باشد « 5 » . وبمنطقة البروج اين بخششها را درجه خوانند ، زيراك آفتاب برفتن در آن بخششها همى برآيد وفرود آيد بهر دو سوى چون بپايهء نردبان . وبديگر دايره‌ها آنرا اجزاء خوانند .

قطر دايره بچند قسمت كنند

پيشينگان همى پنداشتند كه گردش دايره سه‌بار چند قطر است ، پس تا آنگاه كه ارشميدس ومانندهء أو پيدا كردند كه از آن سه بيشتر است بنزديكى هفت يك قطرش « 6 » . پس چون محيط دايره سيصد وشست بخش بود قطر صد وچهارده بخش بود وشش پاره از يازده پاره از يكى بخش چنانك ارشميدس بحجّت پيدا كرد 120 . وز بهر آنرا كاندر شمار كسر افتاد « 7 » وأصل راه خرد « 8 » بحقيقت شمار نرسانيد وليكن همچون جذر اصمّ بود كه نتوان دانست وبزبان نتوان گفت مردمان « 9 » اين صناعت أو را دست بازداشتند وديگر عددي بكار داشتند مر قطر را چنانك خواستند وصواب ديدند ، زيراك ايشان را از آن جز دانستن نسبت وترها نبود يك بديگر . وآن عدد كه بطلميوس قطر را بگزيد صد وبيست است « 10 » . وآنچ
هامش
( 1 ) - محيط أو بسيصد وشست قسمت باشد ، خ . ( 2 ) - بخششها را ، خ . ( 3 ) - حص ( ووقتها ) ندارد . خد ، گردش وزمانه ووقتها . ( 4 ) - خد ، برابر ندارد . ( 5 ) - خد ، باشد ندارد . در صورتي كه لفظ باشد در اين جمله وبرابر در جملهء پيش نباشد هم عبارت صحيح است . ( 6 ) - قطر ، خ . ( 7 ) - افتد ، خد . ( 8 ) - خود ، خ ، خد . ( 9 ) - ومردمان ، خد . ( 10 ) - عادت شمارگران نجوم اين است كه محيط دايره را 360 بخش كنند زيرا كمترين عددي است كه كسور تسعه بجز هفتيك را داشته باشد . بنابراين بايستى بنسبت قطر بمحيط يعنى كه در حواشي ص 17 نوشتيم قطر دايره باشد . اما كسر غير منطق را از حساب انداخته واجزاء قطر را 120 گرفته‌اند زيرا در محاسبات نجومى بحساب ستّين وروى انصاف أقطار كار ميكنند وتمام قطر را 120 گرفته‌اند تا نيمه‌اش 60 تمام باشد .