تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفهيم لاوايل صناعة التنجيم — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣

مقنطرات چيست

دايره‌هااند موازى مر أفق را . اگر زبر أفق باشند سوى سمت الرّأس مقنطرات ارتفاع خوانند . واگر . زير أفق باشند سوى سمت الرّجل ببرابرى پاى مقنطرات انحطاط خوانند .

دو نقطهء اعتدال ودو نقطهء انقلاب كدامند

دايرهء بزرگ با دايرهء بزرگ نزديكى همى كند تا أو را بر دو نقطه ببرد كه سر قطر كره‌اند « 1 » وز أو نيز دورى كند بدو نقطه همچنان برابر با يكديگر . « 2 » ومنطقة البروج چون معدّل النّهار را بر دو نقطهء برابر يك با ديگر همى برد ، بدو نقطهء ديگر برابر يك بديگر نيز دور از وى همى شود . ودو نقطهء تقاطع باعتدال معروف‌اند ، زيراك آفتاب چون بايشان رسد روز با شب خويش راست شود بهمه جاى اندر روى زمين ، ويكى بر ديگر نفزايد . ويكى را نقطهء اعتدال بهارى خوانند . واين آنست كه چون آفتاب از وى بگذرد بنيمهء شمالي از منطقة البروج شود . وديگر را نقطهء اعتدال تير ما هي 119 خوانند . واين آنست كه چون آفتاب از وى بگذرد بنيمهء جنوبي افتد . واعتدال را نيز استوا خوانند . وامّا آن هر دو نقطه كه غايت دورى بود اندر آن از معدّل النّهار نقطهء انقلاب خوانند ومنقلب نيز . وآن انقلاب كه بنيمهء شمال است أو را انقلاب تابستانى خوانند . وآنك بنيمهء جنوب است أو را انقلاب زمستانى خوانند . وانقلاب گشتن بود ، زيراك آفتاب أزين دو نقطه بازگردد وآغازد ببرآمدن بسوى شمال از پس فرود آمدن سوى جنوب يا بفرود آمدن سوى جنوب از پس بر آمدن .

دايره را بچند قسمت كنند

مردمان اين صناعت يك با ديگر بساختند كه هر دايره‌اى خواهى بزرگ باش « 3 » وخواهى خرد ، محيط أو گرد بر گرد بسيصد و
هامش
( 1 ) - كرده‌اند ، حص . ( 2 ) - از اينجا تا ( دو نقطهء تقاطع ) از نسخه خد افتاده است . واز اين چند جمله تنها اين چند كلمه را ( بر دو نقطهء ديگر ) دارد . ( 3 ) - باشد ، خ .