بودند وسعفص را صعفض « 1 » نهادند وقرشت را قرست ومانندهء اين از جهت حديثهاى لغت يا مذهبها كردند . وآن چون لغو وهوس بود . وگرنه آنستى كه آن مردمان كه اين بكار دارند « 2 » اتّفاق بر اين كردند خلاف آن مخالفان روا داشتيمى « 3 » ولكن از عادت بيرون آمدن ناپسنده « 4 » بود .
چگونه تركيب بايد كردن
اگر عدد از مرتبههاى بسيار بود چون آحاد وعشرات ومئين « 5 » نخست بزرگتر بايد نبشتن چون صدگان كه نخست بايد نبشتن ، آنگه دهگان ، آنگاه يگان . ونمودهء آن صد وپانزده ، چنين ( قيه ) . بايد نبشتن وزبر خطّى بايد كشيدن تا « 6 » أو را از ميان سخنان پديد آرد ودلالت كند كه شمار است نه سخن . واگر عدد صد وپنج باشد چنين ( قه ) بايد نبشتن . واگر چهل ودو باشد چنين ( مب ) بايد نبشتن . واگر هزار ودو بود ( غب ) بايد نبشتن . واگر دو هزار باشد ( بغ ) بايد نبشتن . زيرا كه چون خرد بر بزرگ مقدّم شود أو را از ( غب ) جدا كند ودليل باشد كه از بهر مرادي كرده شد .
وعادت نبشتن اين حرفها چنان رفت كه جيم را دنبال ببرّند تا حارا نماند .
زيراك حاجت بخاكه ششصد است كم آيد ، زيرا كه شمارهاى نجوم بر سيصد وشست رود . « 7 » ويا « 8 » را از پس كشند . تا اگر نقطهء نون نزديك أو باشد بي را « 9 » نماند تا ميان
هامش
( 1 ) - صعفص ، خد . صعفس ، خ . در شرح عيون الحساب پس از شرح طريق معمول مينويسد « وعند المغاربة على ترتيب أبجد هوّز حطّى كلمن صعفض قرست تخذ ظغش فالصّاد المهملة عندهم ستّون والضّاد المعجمة تسعون والسّين المهملة ثلاثمائة والظّاء المعجمة ثمانمائة والغين المعجمة تسعمائة والشّين المعجمة الف » شرح عيون الحساب موسوم به كفاية الألباب تاليف محمّد باقرين محمّد حسين بن محمد باقر يزدى نسخهء خطّى .
( 2 ) - برند ، خ .
( 3 ) - بودى ، خد .
( 4 ) - نه پسنديده ، حص .
( 5 ) - مآت ، خ .
( 6 ) - كه ، خد . س
( 7 ) - يعنى جيم بخاء نقطهدار در حساب نجوم كمتر اشتباه ميشود . اما اگر دنبال تبرند با حاء بىنقطه اشتباه ميشود .
( 8 ) - خى ، حص .
( 9 ) - وى را ، خص .