كردن . واين نور ديدن ايشان بود . نمودهء أو هفتاد ودو است مثلا از « 1 » سيصد وشست . ووفق ميان ايشان هفتاد ودو است هرگاه كه اين هر دو عدد بر وفق قسمت كنى ، از نخستين يكى بيرون آيد وز دوم پنج . ويكى از پنج همچنانست چون هفتاد ودو از سيصد وشست . پس يكى وپنج بجاى ايشان بكار داريم نور ديدهء ايشان است .
مرتبههاى طبيعي كدامند
هرگاه كه يكى بنهى وأو را بعددى در زنى وآنچ گرد آيد هم بدان عدد بزنى وپيوسته چنين كنى عددهاء بجاى آيد متناسب نخستين را از آن از پس « 2 » يكى جذر خوانند ودوم مال وسوم كعب وچهارم مال مال نامهاى مرتبهاء بجاى آمدن آن / يكى / جذر / مال / كعب / مال مال / مال كعب / كعب
ضرب به دو ونسبت نيم / 1 / 2 / 4 / 8 / 16 / 32 / 64
ضرب بسه ونسبت سه يك / 1 / 3 / 9 / 27 / 81 / 242 / 729
وپنجم مال كعب وششم كعب كعب . وباقي بر اين قياس رود . « 3 » ونسبت يكى هميشه بجذر چون نسبت جذر باشد بمال . وچون نسبت مال بكعب .
وچون نسبت كعب بمال مال . وچون نسبت مال مال بمال كعب . وچون نسبت مال كعب بكعب كعب . ومثال اين بدو گونه است از عددها . يكى از ضرب بدو آمده است . ويكى از ضرب بسه .
هامش
( 1 ) - أو ، خ .
( 2 ) - از اين سپس ، خ .
( 3 ) - اين ترتيب إلى غير النّهايه متصوّر است چرا كه تسلسل تعاقبي وتسلسل اعتباري محال نيست . بعد از مرتبهء كعب كعب قاعده اين است كه كعب اوّل را بدو مال تبديل كنند وگويند مال مال كعب .
وپس از آن مال دوم را ، وپس از آن مال اوّل را بكعب تبديل كنند وبالاتر از مال مال كعب گويند ، مال كعب كعب . وبالاتر از آن كعب كعب كعب . وهمچنين در مراتب بالاتر كعب أول بدو مال وسپس مال دوم بكعب وپس از آن مال اوّل هم بكعب مبدّل ولفظ كعب چهار بار وبيشتر تكرار ميشود .
همهء اين مراتب صعودى ونزولى متناسب است .