تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفهيم لاوايل صناعة التنجيم — صفحة مقدمه 133

مساهمون:

صمقدمه ١٣٣
انداخته « ومعنيش ماه انداخته بود نه بكار . . . پس اين‌چنان بود كه ماه انداخته بود نه بكار » ص 226 . اندام : عضو خواه از بدن حيوان باشد وخواه از پيكر جز حيوان . اندام بريده : مقطوع العضو اصطلاح در بروج 319 . اندامهاى أسطرلاب : أعضاء واجزاء اصلى أسطرلاب همچون امّ وصفيحه وعضاده 285 . اندر آوردن : داخل كردن همچون اندر آوردن آب در كوزه . اندر دادن : فاش كردن ورسانيدن همچون « وخبر أو را بجهودان اندر داد تا وى را بگرفتند » 250 . اندر آمدن سايه : مدخل ظلّ در دائرهء هنديّه وأمثال آن . اندرگاه : پنجروز افزونى آخر سال ( خمسهء مسترقه ) . ( نامهاى پنج روز اندرگاه ) اهنوذ
Ahunavaiti
اشتوذ
Uchtavaiti
اسپنتمذ
Spentamainyu
وهوخشتر
Vahukhachthra
وهشتوايشت
Vahichtaichti
اندر گذشتن : فوت باصطلاح منجّمان 493 . اندر مانده : ستارگان متحيّره ص 785 . درويش عاجز . اندرون : داخل هم بمعنى لغوى وهم بمعنى اصطلاحى همچون زاويهء اندرونى يعنى زاويهء داخله مقابل زاويهء بيرونى يعنى خارجه . ونيز بمعنى احشاء وأمعاء . اندر يافتن : ادراك كردن ووجدان 94 . اندهمند - اندوهمند : داراى اندوه در صفت شخص واندوه زاي در صفت كار : « كارهاى اندهمند افتاد تا از طعام باز ايستادند » ص 247 . انديشيدن : تفكّر . وانديشه بمعنى فكر . وقوت انديشيدن قوهء متفكّره باصطلاح فلسفهء طبيعي ص 376 ونيز بمعنى توهّم كردن « وامّا يونانيان بر ستارگان خطها انديشيدند » 89 . انقلاب تابستانى : انقلاب صيفي ص 73 . انقلاب زمستانى : انقلاب شتوي 73 . انگشتان : أصابع از اجزاى مقياس كه دوازده بخش راست شود در اصطلاح رياضى 182 . انگشت غماز : انگشت سبّابه . انگشترين - انگشترى : خاتم 392 . اوام : دين وقرض 430 . اوفتاده از نگرستن - افتاده : السّاقط عن النّظر باصطلاح منجّمان .