انداخته « ومعنيش ماه انداخته بود نه بكار . . . پس اينچنان بود كه ماه انداخته بود نه بكار » ص 226 .
اندام : عضو خواه از بدن حيوان باشد وخواه از پيكر جز حيوان .
اندام بريده : مقطوع العضو اصطلاح در بروج 319 .
اندامهاى أسطرلاب : أعضاء واجزاء اصلى أسطرلاب همچون امّ وصفيحه وعضاده 285 .
اندر آوردن : داخل كردن همچون اندر آوردن آب در كوزه .
اندر دادن : فاش كردن ورسانيدن همچون « وخبر أو را بجهودان اندر داد تا وى را بگرفتند » 250 .
اندر آمدن سايه : مدخل ظلّ در دائرهء هنديّه وأمثال آن .
اندرگاه : پنجروز افزونى آخر سال ( خمسهء مسترقه ) .
( نامهاى پنج روز اندرگاه )
اهنوذ
Ahunavaiti
اشتوذ
Uchtavaiti
اسپنتمذ
Spentamainyu
وهوخشتر
Vahukhachthra
وهشتوايشت
Vahichtaichti
اندر گذشتن : فوت باصطلاح منجّمان 493 .
اندر مانده : ستارگان متحيّره ص 785 .
درويش عاجز .
اندرون : داخل هم بمعنى لغوى وهم بمعنى اصطلاحى همچون زاويهء اندرونى يعنى زاويهء داخله مقابل زاويهء بيرونى يعنى خارجه . ونيز بمعنى احشاء وأمعاء .
اندر يافتن : ادراك كردن ووجدان 94 .
اندهمند - اندوهمند : داراى اندوه در صفت شخص واندوه زاي در صفت كار : « كارهاى اندهمند افتاد تا از طعام باز ايستادند » ص 247 .
انديشيدن : تفكّر . وانديشه بمعنى فكر .
وقوت انديشيدن قوهء متفكّره باصطلاح فلسفهء طبيعي ص 376 ونيز بمعنى توهّم كردن « وامّا يونانيان بر ستارگان خطها انديشيدند » 89 .
انقلاب تابستانى : انقلاب صيفي ص 73 .
انقلاب زمستانى : انقلاب شتوي 73 .
انگشتان : أصابع از اجزاى مقياس كه دوازده بخش راست شود در اصطلاح رياضى 182 .
انگشت غماز : انگشت سبّابه .
انگشترين - انگشترى : خاتم 392 .
اوام : دين وقرض 430 .
اوفتاده از نگرستن - افتاده : السّاقط عن النّظر باصطلاح منجّمان .