التوا آنگاه بغايت رسد كه مركز تدوير با أوج بود » ص 133 « آنگه اين درياى بزرگ از آنجا بسفالة الزّنج كشد » ص 168 « آنگه وقت ناپيدا شدن ايشانست بامدادان بمشرق آنگاه تحت الشّعاع باشند تا آن بعد كم از هفت درجه شود . . . . وآنگاه حال ايشان بمغرب مانندهء حال علويان شود بمشرق » ص 464 « آنگه نوبت بزحل باز رسد آنگه بمشترى آنگه بمرّيخ آنگه به آفتاب وهمچنين از بر سو فرو سو » .
آويزه : علاقهء أسطرلاب .
آهستگى : تأنّى وآرامى وتؤده ص 353 .
آيينهء نجوم : اسطرلابون . أسطرلاب .
ابيون ( ب - پ ) : افيون ، ترياك ص 360 .
اجتماع بديدار : اجتماع مرئى در اختلاف منظر 216 .
اجتماع بشمار كرده : اجتماع محسوب در اختلاف منظر 216 .
اجغار : آتش افروخته ونام يكى از ايّام مشهورهء مغان خوارزم وآن روز شانزدهم از چهارم ماههاى ايشان است .
ارتفاع بىسمت : ارتفاع عديم السّمت در اصطلاح هيئت . 186
ارتفاع ميانگى : ارتفاع أوسط در اصطلاح هيئت ص 182 .
ارزيز : قلعى ورصاص .
ارزيرگر : قلعىگر .
أرش : گز وذراع 109 و 164 .
از بر سوى فر وسوى : از بالا بپائين بر سبيل انحدار نه تصاعد ص 362 و 366 واز صعود بهبوط باصطلاح هيئت .
از پس - ز پس - سپس : هر سه كلمه مرادف يكديگرند وظاهرا أصل آنها يكى است با تخفيف وتبديل حروف .
از پيوند بازگشته : منصرف باصطلاح منجّمان 479 .
از فروسوى برسوى : از پائين ببالا بر سبيل تصاعد « بشمردن از فروسوى برسو » 363 واز هبوط بصعود باصطلاح منجّمان .
اسپك ( ب - پ ) : فرس از اندامهاى أسطرلاب .
اسپهر : سپهر .
استاره : ستاره .
استاره شمار - ستاره شمر : منجّم وستاره شناس .
استوار : اعتماد ومعتمد .
استه : هسته همچون « وميوهاش با استه » ص 373 . هاء وهمزه قريب المخرجاند وبيكديگر تبديل ميشود مانند ( است )
التفهيم لاوايل صناعة التنجيم — صفحة مقدمه 131
مساهمون: أبو ريحان البيروني
صمقدمه ١٣١