تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفهيم لاوايل صناعة التنجيم — صفحة مقدمه 131

مساهمون:

صمقدمه ١٣١
التوا آنگاه بغايت رسد كه مركز تدوير با أوج بود » ص 133 « آنگه اين درياى بزرگ از آنجا بسفالة الزّنج كشد » ص 168 « آنگه وقت ناپيدا شدن ايشانست بامدادان بمشرق آنگاه تحت الشّعاع باشند تا آن بعد كم از هفت درجه شود . . . . وآنگاه حال ايشان بمغرب مانندهء حال علويان شود بمشرق » ص 464 « آنگه نوبت بزحل باز رسد آنگه بمشترى آنگه بمرّيخ آنگه به آفتاب وهمچنين از بر سو فرو سو » . آويزه : علاقهء أسطرلاب . آهستگى : تأنّى وآرامى وتؤده ص 353 . آيينهء نجوم : اسطرلابون . أسطرلاب . ابيون ( ب - پ ) : افيون ، ترياك ص 360 . اجتماع بديدار : اجتماع مرئى در اختلاف منظر 216 . اجتماع بشمار كرده : اجتماع محسوب در اختلاف منظر 216 . اجغار : آتش افروخته ونام يكى از ايّام مشهورهء مغان خوارزم وآن روز شانزدهم از چهارم ماههاى ايشان است . ارتفاع بىسمت : ارتفاع عديم السّمت در اصطلاح هيئت . 186 ارتفاع ميانگى : ارتفاع أوسط در اصطلاح هيئت ص 182 . ارزيز : قلعى ورصاص . ارزيرگر : قلعىگر . أرش : گز وذراع 109 و 164 . از بر سوى فر وسوى : از بالا بپائين بر سبيل انحدار نه تصاعد ص 362 و 366 واز صعود بهبوط باصطلاح هيئت . از پس - ز پس - سپس : هر سه كلمه مرادف يكديگرند وظاهرا أصل آنها يكى است با تخفيف وتبديل حروف . از پيوند بازگشته : منصرف باصطلاح منجّمان 479 . از فروسوى برسوى : از پائين ببالا بر سبيل تصاعد « بشمردن از فروسوى برسو » 363 واز هبوط بصعود باصطلاح منجّمان . اسپك ( ب - پ ) : فرس از اندامهاى أسطرلاب . اسپهر : سپهر . استاره : ستاره . استاره شمار - ستاره شمر : منجّم وستاره شناس . استوار : اعتماد ومعتمد . استه : هسته همچون « وميوه‌اش با استه » ص 373 . هاء وهمزه قريب المخرج‌اند وبيكديگر تبديل ميشود مانند ( است )