اوليتر : همچون « وآن نگرنده نزديكتر از مجامع پيوندد اوليتر باشد وگر هر دو نگرنده باشند ويكى بوقت پيوند كند آن اوليتر كه أو را قبول است وگر هر دو را قبول بود آن اوليتر كه قبول أو بيشتر است » الخ 495 وص 69 .
اوميد : باو أو مجهوله بمعنى اميد ودر نفى ( نوميد ) گفته ميشود .
ايستادن : أقامت در ستارگان متحيّره .
ايستاده : قائم همچون وتدقائم در اصطلاح نجوم وخطّ قائم در هندسه وثابت در ستارگان ثابته 61 و 353 .
ب
با : مرادف ( به ) همچون « با أوج بود يا با حضيض » يعنى باوج يا بحضيض و « بارأس يا ذنب » يعنى برأس يا ذنب 135 .
با پس : واپس . بتبديل وأو وباء بيكديگر .
با اوفتادن : مرادف وا افتادن بتبديل وأو وباء بيكديگر وحذف واو ( اوفتادن ) بمعنى سقوط كوكب .
باتنگان : بادنجان .
بادرنگ : خيار باد رنگ كه در شيراز بالنگ وبتازى قثد خوانند .
با حاصل : مردم تحصيل كرده وكار سودمند .
باد ريسه : چيز مدوّرى كه در گلوى دوك كنند وبعربي فلكه خوانند 56 .
بادهاى آبستن كننده : رياح لواقح .
بادها : بوارح در مبحث انواء .
بار خداى : مهترو بزرگ وحاجب يعنى خداوند بار .
بارانها : انواء ص 114 وبمعنى أمطار مكرّر ومعروفست .
بار زن : بارى كه از جنين بر شكم زن است
« تشبيه كردند ببار زن كه افزوده است بشكم أو » ص 224 .
بارگاه : بارانداز كشتى وبندر ، مرادف فرضهء عربى ص 168 و 169 170 و 198 ، 167 .
بارى : لا اقلّ . كمينه بمعنى حدّ اقلّ كه در گلستان سعدى هم آمده است .
باريك : دقيق همچون : « نه بر راهى باريك » ص 224 . « زيراك باريك دانستن وقصد تحقيق كردن اندر آن دراز شود » ص 227 و 532 .
باز ( ياز ؟ ) : ذراع . ص 108 ونيز پساوند آغاز وابتداء مرادف مذ ومنذ عربى همچون « از زمانهء أغسطس قيصر