ملك روم باز » ص 221 وبمعنى نيز ودوباره وسوى معروف ومكرّر است .
بازپس : آخرين « بازپسين مثلّثهء سرطان » 208 .
بازداشتن : حبس وتوقيف وبمعنى منع النّور واعتراض در اصطلاح منجّمان .
493 و 494 .
با زدن : وازدن بتبديل وأو وباء بيكديگر وبمعنى ردّ النّور در اصطلاح منجّمان 492 .
بازگشتن : انصراف كوكب مقابل اتّصال يا پيوستگى 475 ونيز حالت رجوع در كواكب متحيّره .
باشگونه : خلاف توالى . نه توالى ص 115 .
باشه : « چون باشه وكركس » ص 377 .
باشگونه برآمدن وباشگونه فرو رفتن :
طلوع وغروب معكوس .
باشگونه رفتن : حالت رجوع در خمسهء متحيّره ص 80 .
بالا : قدّ وقامت . درازى وارتفاع همچون بالاى كوه ومناره وهمچون « بالاى هوا از روى زمين تا فلك قمر » 165 وصعود مقابل هبوط وارتفاع مقابل انخفاض در اصطلاح هيئت ونجوم . ونيز بمعنى سمك در اصطلاح هندسه ص 4 .
بالا گرفتن : قد كشيدن وباليدن همچون « آنچ بالا گيرد ودراز وبزرگ شود » .
ص 352 .
بالا وفرود : صعود وهبوط :
باليدن : افزايش ورشد ونماء هم در مورد حيوان وهم در نبات وهم در غير آنها .
از جمله نمودههاش « روشنائى اندر تن ماه ببالد » يعنى برافزايد 82 .
بامداد دروغين - صبح دروغين : صبح كاذب .
بامداد نخستين : فجر اوّل كه صبح كاذب هم گويند .
باهو : از آرنج تا سردوش .
بأهم ساختن : اتّفاق نمودن واصطلاح وچيزيرا قرار داد ومرسوم كردن همچون :
« مردمان اين صناعت يك با ديگر بساختند » ص 73 .
بايد : فعل بمعنى لازم وضروري باشد 425 .
بايست : واجب ولازم ودرخور همچون « ساده بىافزونى بربايست » ص 296 « وزخم را ناچاره شمشير بايست » ص 427 .
بايستها : شروط وأمور لازم وضروري همچون « ولكن اندر واز بايستها نبود
التفهيم لاوايل صناعة التنجيم — صفحة مقدمه 135
مساهمون: أبو ريحان البيروني
صمقدمه ١٣٥