تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفهيم لاوايل صناعة التنجيم — صفحة مقدمه 135

مساهمون:

صمقدمه ١٣٥
ملك روم باز » ص 221 وبمعنى نيز ودوباره وسوى معروف ومكرّر است . بازپس : آخرين « بازپسين مثلّثهء سرطان » 208 . بازداشتن : حبس وتوقيف وبمعنى منع النّور واعتراض در اصطلاح منجّمان . 493 و 494 . با زدن : وازدن بتبديل وأو وباء بيكديگر وبمعنى ردّ النّور در اصطلاح منجّمان 492 . بازگشتن : انصراف كوكب مقابل اتّصال يا پيوستگى 475 ونيز حالت رجوع در كواكب متحيّره . باشگونه : خلاف توالى . نه توالى ص 115 . باشه : « چون باشه وكركس » ص 377 . باشگونه برآمدن وباشگونه فرو رفتن : طلوع وغروب معكوس . باشگونه رفتن : حالت رجوع در خمسهء متحيّره ص 80 . بالا : قدّ وقامت . درازى وارتفاع همچون بالاى كوه ومناره وهمچون « بالاى هوا از روى زمين تا فلك قمر » 165 وصعود مقابل هبوط وارتفاع مقابل انخفاض در اصطلاح هيئت ونجوم . ونيز بمعنى سمك در اصطلاح هندسه ص 4 . بالا گرفتن : قد كشيدن وباليدن همچون « آنچ بالا گيرد ودراز وبزرگ شود » . ص 352 . بالا وفرود : صعود وهبوط : باليدن : افزايش ورشد ونماء هم در مورد حيوان وهم در نبات وهم در غير آنها . از جمله نموده‌هاش « روشنائى اندر تن ماه ببالد » يعنى برافزايد 82 . بامداد دروغين - صبح دروغين : صبح كاذب . بامداد نخستين : فجر اوّل كه صبح كاذب هم گويند . باهو : از آرنج تا سردوش . بأهم ساختن : اتّفاق نمودن واصطلاح وچيزيرا قرار داد ومرسوم كردن همچون : « مردمان اين صناعت يك با ديگر بساختند » ص 73 . بايد : فعل بمعنى لازم وضروري باشد 425 . بايست : واجب ولازم ودرخور همچون « ساده بىافزونى بربايست » ص 296 « وزخم را ناچاره شمشير بايست » ص 427 . بايستها : شروط وأمور لازم وضروري همچون « ولكن اندر واز بايستها نبود