پتياره ( وبال ) ومرز ( حدّ در اصطلاح نجوم ) وجان بختار يا جانبخشان يا بخشار ( قاسم الرّوح يا قاسم الحياة ) وفردار وكردجه ( بعض جداول ) وپرگار ( فرجار ) وزايجه ( معرّب زايش ) وجوزهر معرّب گوزچهر « 1 » .
ونيز يكى از جهات اهميّت علم نجوم اين است كه مشتمل بر ميتولوژى
Mythologie
وافسانههاى قديم است . صوري كه كواكب را بدان مينگارند ودر كتاب تفهيم ( 389 - 390 ) صحيحتر از همه جا نقل شده ، مربوط به أرباب أنواع وعقايد وافسانههاى قديم ملل مشرق است .
ونيز يكى از جهات اهميّت فن نجوم وكتب نجومى مخصوصا براي ما اينست كه كتب أدبي وتاريخي ما پر از اصطلاحات نجومى واستخراجات منجّمان است وبدون اطّلاع از فنّ نجوم بهيچوجه از اينگونه دقائق تاريخي ولطايف أدبي آگاهى نتوان يافت .
مثلا فردوسى در نامهء رستم ببرادرش زايجهء طالعى را با احكام نجومى آن شرح ميدهد كه پر از دقايق فنّى وتاريخي است وپژوهندهء هوشيار نميتواند از سر اينگونه آثار ندانسته ونفهميده بگذرد .
بدانست رستم شمار سپهر * ستاره شمر بود با داد ومهر
بياورد صلّاب واختر گرفت * ز روز بلا دست بر سر گرفت
يكى نامه سوى برادر بدرد * نبشت وسخنها همه ياد كرد
نخست آفرين كرد بر كردگار * كزو ديد نيك وبد روزگار
هامش
( 1 ) - بعض وجوه ديگر نيز در تعريب اين كلمه گفته شده است ، رجوع شود بكتاب مفاتيح العلوم خوارزمي وشرح بيرجندى بر تذكرهء خواجة وزيج الغ بيك . در مفاتيح العلوم كلمهء زيج را هم معرّب زه فارسي نوشته وبعضي گويند معرّب زيك هندى است .
كلمهء أوج را هم در مفاتيح العلوم معرّب اوك فارسي ميداند امّا أستاذ ما در كتاب تفهيم اوك را لفظ هندى فرموده است .
بعضي گفتهاند كه لفظ آسترونومىAstronomieاصلش ستاره نامهء فارسي است
بيشتر لغاتى كه اينجا نوشتيم در كتاب تفهيم آمده ودر جدول مختصّات لغوى كه بعد از اين ميآيد بالغات ديگر بشرح ثبت شده است .