و قال ايضا :
يا ليل طل او لا تطل لابدّ لى لاسهرك * لو بات عندى قمرى ما بتّ ارعى قمرك
اى شب دراز شو يا مشو ، چاره نيست مرا بيدار دارم ترا ، اگر شب گذاشتى به نزد من ماه من شب نگذاشتمى نگاهدارنده ماه ترا .
الامام الفاضل المتفنّن حسام الدّين النّسفى :
تبسّمت عن واضح * كالبرق عند الومضان
بخنديد از دندان روشن چو برق نزد درفشيدن .
و قلّبت اردافها * فكدت لولا رمضان
و بگردانيد دو كونههاى خويش ، خواستم اگر رمضان نبود .
صاحب الكتاب :
اقول لركب ازمعوا السّير بكرة * الى منحنى الوادى الّذى طاب واديا
مىگويم - مر سوارانى را كه عزم كردند رفتن را بامداد پگاه بهسوى گشت وادى آنكه خوش شد - :
خذوا عبرات العين منّى و انضحوا * بهنّ من الاطلال ما بات صاديا
بگيريد اشكهاى چشم از من ، و بپاشيد اين اشكها را از نشانههاى سراى بر آنچه شب گذاشته تشنه .
( 31 )
و قولوا له انّ انهمال دموعه * يحرّم ان تستمطر المزن غاديا
و بگوئيد وى را - يعنى كسان سراى را - بهدرستى ريخته شدن اشكهاى وى حرام مىكند كه باران خواهى از ابر بامداد آينده .
و يا ربع ان تبصر حواليك مائرا * من الدّم مسفوحا فذاك فؤاديا
و اى سراى ، اگر ببينى گرد بر گرد تو گردندهاى از خون ريخته ، آن خون دل من است .
احبّتنا الصّافو الوداد تمالؤوا * على الغدر حتّى قد حمدنا الاعاديا
دوستان ما ، صاف دوستى ما ، يكديگر را اعانت كردند بر غدر ، چندانكه بستوديم دشمنان را .