تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدائع الملح ( نوهاى نمكين ) ( فارسى ) — صفحة 32

مساهمون:

ص٣٢
الصّاحب اسمعيل بن عبّاد :
و لمّا ثناءت بالاحبّة دارهم * و صرنا جميعا من عيان الى وهم « 1 »
و چو دور كرده است دوستان را سراى ايشان و بشديم جمله از معاينه ديدن به‌سوى گمان .
تمكّن منّى الشّوق غير مسامح * كمعتزلىّ قد تمكّن من خصم « 2 »
جاى گرفته است از من آرزومندى جز آسان‌دار چو معتزلى كه جاى گرفت از خصم . بديع الزّمان الهمدانىّ :
مرّت بنا و عينها من سكرها منحزلة * ذات جفون ضعفت كمذهب المعتزلة
گذشت بر ما و چشم وى از مستى او گسسته شده است زنى خداوند پلكهاى چشم كه سست شده است آن چو مذهب معتزليان . ( 24 ) و قال ايضا :
سقى اللّه نجدا كلّما ذكروا نجدا * و قلّ لنجد ان اهيم به و جدا
آب دهاد خداى نجد را ، هرگاه كه ياد كنند نجد را ، و اندك بود مر نجد را كه سرگشته شوم برو از اندوه .
طربت و هاجتنى شمال بليلة * وجدت لمسراها على كبدى بردا
سبك‌دل شدم از غايت آرزو و برانگيخت به من باد شمالىترى ، كه يافتم مر شب رفتن وى را بر جگر من خنكى . « 3 »
و يا حبّذا نجد و برد اصيله * و عيش تركناه بساحته رغدا
هامش
( 1 ) . ر . ك : يتيمة ، ج 3 ، ص 272 ، س 17 و معجم ، ج 6 ، ص 317 ، س 8 . ( 2 ) . ر . ك : يتيمة ، ج 3 ، ص 272 ، س 18 و معجم ، ج 6 ، ص 317 ، س 9 . ( 3 ) . روش امروز زبان پارسى در جمله‌اى نظير « يافتم مر شب رفتن وى را بر جگر من خنكى » صرف‌نظر از ساير اجزاى جمله ، در مورد ضمير اوّل شخص مفرد « من » غير از آن است كه در اين جمله مشاهده مىكنيم . زيرا در اين‌گونه موارد ما ضمير منفصل به‌كار نمىبريم ، يا ضمير متصل استعمال مىكنيم يا ضمير مشترك و مىگوييم : « جگرم » يا « جگر خود » . در شاهنامه نيز گاه ضمير منفصل به‌جاى ضمير مشترك و يا ضمير متصل به‌كار رفته ، از جمله در مصراع دوّم بيت ذيل :به يزدان گرايد همى جان من * كه آن ديدم از رنج و درمان من
بدائع الملح ( نوهاى نمكين ) ( فارسى ) — صفحة 32 | قاسم بن حسين الطرائفي الخوارزمي ( صدر الأفاضل ) / مصطفى اوليايى / موفق بن طاهر الخوارزمى