تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدائع الملح ( نوهاى نمكين ) ( فارسى ) — صفحة 31

مساهمون:

ص٣١

الباب الرّابع فى الخمر و الغزل

جحظة البرمكىّ :
خرجوا ليستسقوا فقلت : كفيتم * عينى تنوب لكم عن الانواء
برون رفتند تا آب خواهند ، گفتم : كفايت شد ، چشم من نيابت دارد شما را از باران‌ها .
قالوا : صدقت و فى دموعك مقنع * لكنّها ممزوجة بدماء
گفتند : راست گفتى تو و در اشك‌هاى تو جاى خرسندى است لكن اين اشك‌ها آميخته است به خون‌ها . . . . « 1 » ( 23 )
ما ابصرت عيناى شيئا مونقا * الّا و وجهك قائم بازائه
نديده است دو چشم من چيزى خوش آينده‌اى مگر و روى تو ايستاده است برابر وى .
انّى لا عجب من جبينك كيف لا * يطفى لهيب الوجنتين بمائه
به‌درستى من شگفت مىدارم از پيشانى تو چگونه نمىكشد زبانهء آتش دو رخساره را به آب .
هامش
( 1 ) . در اين قسمت ابياتى چند از نسخهء اصلى ساقط شده است .