تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدائع الملح ( نوهاى نمكين ) ( فارسى ) — صفحة 28

مساهمون:

ص٢٨
مىگويند : « دوست‌گير در شهرها » و به‌درستى دوست من آن‌كس است نمىخواند وى را دوست ؛ يعنى وى را به‌دوست حاجت نبود . و قال ايضا :
فان اسر فالعلياء همّى و ان اقم * فانّى على بكر المكارم باتى « 1 »
و اگر شب بروم ، كارهاى بزرگ انديشهء من است ؛ و اگر مقيم شوم ، به‌درستى من بر دوشيزه كارهاى پسنديده دخول مىكنم .
و ان امض اترك كلّ حىّ من العدى « 2 » * يقول : الا للّه نفس فلان
و اگر بگذرم ، بمانم هر قبيله‌اى را از دشمنان مىگويد : هان خداى يار تن فلان باد . مسعود بن سعد سلمان :
و كم قد غشيت عراكا و كنت * بطىء الرّجوع سريع الهجوم
و چندا كه آمدم به جنگ ، و بودم دير باز گردنده ، زود ناگهان رسنده .
بابيض كالملح لكن لدى * ملاحم كان فساد اللّحوم
به شمشير سپيد همچو نمك به نزديك جنگها بود تباهى گوشت‌ها . بديع التّرك الاجىّ :
و انّى لمن قوم هم نصروا الهدى * و صاروا لدين اللّه جندا مجنّدا
و به‌درستى من از مردان كه ايشان يارى دادند مر راه راست را ، و شدند مر دين خداى را سپاه ساخته .
مغاوير من ترك كماة كأنّهم * أسود اذا جرّوا الدّلاص المسرّدا
نيك غارت‌كنندگانند از ترك دليران ، گوئى كه ايشان شيرانند چو بكشند ايشان زره را بافته .
اعدّوا ليوم الرّوع جردا سواهما * و للطّارق الطّاوى سديفا « 3 » مسرهدا « 4 »
هامش
( 1 ) . رضى ، ج 2 ، ص 943 ، س 17 : « بانى » . ( 2 ) . رضى ، ج 2 ، ص 944 ، س 1 : « العدا » . ( 3 ) . السّديف : « فربهى كوهان » السامى . ( 4 ) . مسرهد : « سمين » تاج العروس .