[ الباب الثّالث فى الافتخار بالنّفس و الآباء ] « 1 »
( 18 )
اذا مطعم منه امرّ احلته * على شيمة كالصّاب يحلوا لها المرّ
چو جاى مزيدنى از روزگار تلخ شود ، حواله كنم او را بر خويى چو زهر كه شيرين مىشود مر آن خوى را تلخ .
و قالوا توصّل بالخضوع الى الغنى * و ما علموا انّ الخضوع هو الفقر
و گفتند : « بپيوند به گردن دادن بهسوى توانگرى » و ندانستند كه بهدرستى گردن دادن ، او درويشى است .
اذا قدّموا بالوفر قدّمت قبلهم * بنفس فقير كلّ اخلاقه وفر
چو پيش كرده شوند به مال تمام ، پيش كرده شوم پيش از ايشان به تن مرد درويش كه جملهء خوهاى او مال تمام است .
الاستاذ ابو بكر الخوارزمىّ :
على الكفّ دين للاسنّة واجب * و للكأس طرق غيرها و مذاهب
بر پنجهء من فامى است مر آهنهاى سرنيزه را واجب است و مر جام را راههاست جز پنجهء من جايهاى رفتن .
هامش
( 1 ) . استاد مينوى در ابتداى اين صفحه به خط خود آوردهاند : « ابتداى باب ثالث ساقط شده است . »