تطغى على قضب الابطال نخوته * و قائم السّيف مندوب الى القلل « 1 »
از حد درمىگذرد بر شمشيرهاى دليران تكبّر وى و دستهء شمشير خوانده است به سوى كلّههاى سر .
و قال ايضا :
ضربن الينا خدودا و ساما * و قلن لنا اليوم موتوا كراما « 2 »
زدند بهسوى ما رخهاى نغز را و گفتند ما را امروز بميريد بزرگ .
و لا تبركوا بمناخ الذّليل * يرحّله الضّميم عاما فعاما « 3 »
فرو مخوابانيت اشتران را در جاى خواب اشتر مرد خوارمند كه بر كوچ مىدارد وى را ستم سالى پس سالى .
و قال ايضا :
و ليس فتى من عاق من « 4 » حمل سيفه * اسار و خلّاه عن الطلب القد
او نيست جوان آنكس كه بازداشته است برداشتن شمشير وى اسير شدن و برانده است وى را از جستن دوال .
( 15 )
و لا مال الّا ما كسبت بنيله * ثنآء و لا مال لمن ما « 5 » له مجد
و خواستهاى نيست مگر آنكه كسب كردى به يافتن وى ستايشى را ، و خواسته نيست مر آنكس را كه وى را بزرگى نيست .
و ما العيش الّا ان تصاحب فتية * طواعن لا يعنيهم النّحس و السّعد « 6 »
و نيست زندگانى مگر كه صحبت دارى با جوانانى كه پيوسته در سفرند و نمىرنجاند ايشان را نحس و سعد .
متى « 7 » طربوا يوما الى العزّ شمّروا * و ان ندبوا يوما الى غارة جدوّا
هرگاه كه طرب كنند روزى بهسوى عزّ ، دامن برچينند ، و اگر خوانده شوند ايشان
هامش
( 1 ) . رضى ، ج 2 ، ص 610 ، س 6 .
( 2 ) . رضى ، ج 2 ، ص 761 ، س 15 .
( 3 ) . رضى ، ج 2 ، ص 761 ، س 16 .
( 4 ) . رضى ، ج 1 ، ص 258 ، س 12 : « عن » .
( 5 ) . رضى ، ج 1 ، ص 258 ، س 16 : « لا » .
( 6 ) . رضى ، ج 1 ، ص 258 ، س 17 .
( 7 ) . رضى ، ج 1 ، ص 258 ، س 18 : « لدا » .