بپرهيز ، فايده مگير غنيمتى را به نقصانى ، كه نوميدى راست مىگويد و طمعها با تهمت است .
و العزّ فى ثغر اللّبات منبته * و المجد تحت ظلال الموت يبتسم
و عزيزى در معالجههاى « 1 » سينههاست رستن جاى وى و بزرگى زير سايههاى مرگ مىبخندد .
و قال ايضا :
طلّق رجاءك هذا اخر الطّمع * و اركب هواك فما شىء بممتنع
طلاق ده اميد خويش را كه اين آخر طمع « 2 » و برنشين بر هواى خويش كه نيست چيزى بازداشته شده .
للّه ارض و للسّالى بها طرق * و عاشق الحرص مجرور على الخدع
خداى راست زمينى ، و برونآينده را از حرص درين زمين است راهها و شيفتهء آز كشيده شده است بر فريبها .
صل الرّجاء بحدّ السّيف و امتره * فالرّزق فى طرر البتّارة القطع
پيوند اميد را به تيزناى شمشير و فرودش ، آن اميد را ، كه روزى در كنارهاى شمشيرهاى نيك برّان است .
لا كنّ الّا ظلال الطّير جانحة * على عقود انابيب القنا الشّرع
پناهى نيست مگر سايههاى مرغان بالها فروشكسته از جهت فرود آمدن بر گرههاى بندهاى نيزهها راست كرده بر خصم .
و لا حشيّة الّا ظهر سابقة * عيطاء كالظبى فى الارخاء و التّلع
و نهالئى نيست مگر پشت اسبى پيشىگيرندهء بلند گردن چو آهو در تك و بلند گردنى .
هامش
( 1 ) . احتمالا « معالجه » .
( 2 ) . در اين كتاب برخى موارد ديده مىشود كه هنگام ترجمهء مبتدا و خبر فقط به مسند اليه و مسند اكتفا شده و رابطه را حذف كرده ، از جمله در عبارات فوق و همچنين ص 12 ، س 10 .