و قال ايضا :
لا تلبسنّ حريرا لبس الحرير محرّم * انّ الحرير فعيل من حرّ نار جهنّم
مپوش حريرى را ، پوشيدن حرير حرام كرده است ، بهدرستى حرير فعيلى است از گرمى آتش دوزخ .
و قال ايضا :
و اذا سفيه عضّنى فى مجلس * و هناك من غرر الاكارم معشر
و آنگه كه بىخردى بگزد مرا در مجلسى ، و در آنجا از مشهوران كريمان گروهى .
فهم الالى عضّوا اذا ما هم رضوا * و هم الالى مكروا اذا لم ينكروا
ايشان آناند كه بگزيدند چو ايشان رضا دادند ، و ايشان آناند كه بدسگالى كردند چو انكار نكردند .
اوحد الزّمان الغزّىّ :
اذا انحنى المرء لم يعجب لصرعته * و قيل ما كان الّا راكعا سجدا
چو خم خورد مردم ، شگفت داشته نشود برو فكندن وى را و گفته شود : نبوده است مگر ركوعكنندهاى كه سجود كرد .
تناقض الدّهر الّا فى تناقضه * فانّه لم يزل فى ذاك مطّردا
فعلهاى روزگار يكديگر را مخالفاند ، مگر در مخالفت افعال وى ، كه بهدرستى روزگار هميشه بود در آن يكسان .
الرّضى الموسوىّ :
اذا قلّ مالى قلّ صحبى و ان نمى « 1 » * فلى من جميع النّاس اهل و مرحب
چو اندك شود مال من ، اندك شوند ياران من ؛ و اگر زيادت شود مال من ، مرا بود از جملهء مردمان اهلا و مرحبا .
غنى المرء عزّ و الفقير كأنّه * الى « 2 » النّاس مهنوء الملاطين اجرب « 3 »
هامش
( 1 ) . رضى ، ج 1 ، ص 61 ، س 5 : « نما » .
( 2 ) . رضى ، ج 1 ، ص 61 ، س 6 : « لدى » .
( 3 ) . اين بيت مشابهتى به بيت ذيل از نابغه دارد :فلا تتركنى بالوعيد كأنّنى * الى النّاس مطلّى به القار اجربمختارات ، ص 221