و سود ندارد گذشتن تو در بلندى چو بود بخت تو در نشيب .
و قال ايضا :
فخّل رقاب العيس يجذبها السّرى * بآمال قوم محصدات المرائر « 1 »
بمان گردنهاى اشتران را ، تا بكشد آنها را شب رفتن به اوميدهاى مردمان ، كه استوار يافته است توهاى وى .
فما التذّ طعم السّير الّا بمنية * و انّ الامانى نعم زاد المسافر « 2 »
كه بامزه يافته نشد مزهء راه رفتن مگر به آرزوى و بهدرستى آرزوها چه نكو توشهء مسافرى كه هست .
الامير ابو الفضلى الميكالى :
لا يقرضنّ اخ اخا و القرض مقراض الاخوّة * كم مقرض خلاله ليبرّه فغدا عدوّه
فام ندهد دوستى مر دوستى را ، فام ناخن پيراى دوستى است . بسا فامدهنده دوست خويش را از جهت آنكه نيكوئى كند با وى ، شده است آن دوست دشمن او .
( 12 ) و قال ايضا :
لا تهجونّ كريما اصبت منه مبرّة * و لا تبل فى قليب شربت سقياه مرّة
هجو مكن جوانمردى را كه يافتى از وى نيكوئى ، و مميز « 3 » در چاهى كه آشاميدى آب وى را يكبار .
جمال العرب الابيوردىّ :
الق العصا و اقم بموطنك الّذى * تلقى به هزل الزّمان و جدّه
بينداز عصا را و مقيم شو بهجاى باش خويش ، بدانكه پيش آئى درين جاى باش خويش بازى روزگار را و جدّ وى را .
فالذّل يألف من نأى عن قومه * و السّيف يصدأ حين يهجر غمده
هامش
( 1 ) . رضى ، ج 1 ، ص 343 ، س 13 ؛ در حاشيهء نسخهء اساس نوشته شده : « واحدها مريره » .
( 2 ) . رضى ، ج 1 ، ص 343 ، س 14 .
( 3 ) . « ميزيدن » بر وزن « پيچيدن » بهمعنى بول كردن باشد ، برهان .