و چو بينى دشوارى در مقصودى ، بنه دشوارى آن مقصود را بر دينار .
يردده كالظّهر الذّلول فانّه * حجر يليّن قسوة الاحجار
تا بازگرداند وى را چو پشت رام ، كه بهدرستى اين دينار ، سنگى است كه نرم مىكند سختى سنگها را .
و قال ايضا :
ابا بنين استووا شبابا و اس * توفووا العقل و الكياسة
اى پدر پسرانى كه برابر شدند در برنائى ، و تمام يافتند خرد را و زيركى را .
قرّوا بعينيك حين قرّوا * فى ذروة العزّ و الرّياسة
روشن كردند دو چشم ترا در آنوقت كه قرار گرفتند در بلندى عزّ و سرورى .
بنىّ ، فاعلم بنات فكرى * حضّانهم امّة الدّراسة
پسران من - بدان - دختران انديشهء منند ، پرورندگان ايشان گروه درسكنندگانند .
ابناء صدق لهم نفوس * وصفن بالفضل و النّفاسة
پسران راستيناند كه ايشان را هست تنها كه وصف كرده شدند به فضل و گرامى .
حماة عرضى محصّنوه * فى كنف الصّون و الحراسه
نگاهدارندگان آبروى منند ، درآرندگان آبروى منند ، در پناه نگاه داشتن و پاسبانى .
برّ صريح بلا عقوق * خلق سجيح بلا شكاسه
ايشان را هست نيكوئى خالص بىآزارى ، ايشان را هست خوى نيكو بىبدخوئى .
ما نسل قلبى كنسل صلبى * من قاس ردّ النّهى قياسه
نيست زه و زاد دل من چو نسل و زاد پهلوى من ، هركه قياس كند بازگرداند خرد قياس او را .
( 10 )
كم بين ذى مسلك طهور * و سالك مسلك النّجاسه
چند است ميان خداوند راه پاك و ميان سپرندهء راه كور پليدى ؟
من ساس ابناءه فانّا * لهؤلاء البنين ساسه
هركس كه ضبط آرد پسران خويش را ، بهدرستى ما مرين پسران را ضبط آرندگانيم .