تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدائع الملح ( نوهاى نمكين ) ( فارسى ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
بس است بندهء خداى را سوراخ سنگخوارهى ( 3 ) پس از آنكه روزى كرده شود وى را درگذشتن خداى از وى . و قال ايضا :
ايا ملكا نافذا حكمه * لحكم اللّيالى توقّع نفاذا
اى پادشاهى كه روان است حكم وى ، مر حكم شب‌ها را ( يعنى روزگار ) چشم‌دار روانيى .
فكم من جماهير صد الملوك * فطاروا فضاضا و صاروا جذاذا
چند از بزرگان پادشاهان گردنكش ، پريدند ريزه‌ريزه و ذرّه‌ذرّه ، بگشتند پاره‌پاره .
و هبك استويت على الخافقين * و احرزت هذا و هذا فماذا ؟
و انگار در تصرف آوردى هر كرانهء عالم را و ضبط كردى اين را و اين را پس چه ؟
المرء فى دنياه ليس بخالد * فعلام يطلبها بجهد جاهد
مردم درين جهان خويش جاويد نخواهد ماند ، از بهر چه طلبد وى را به كوشش قوى ؟
هو الطّالب الدّنيا و طالبه الرّدى * و الطّالب الفلكىّ اسرع واجد
وى جويان اين جهان است و جويان وى هلاك است ، و جويندهء فلكى زودترين يابنده‌اى است . و قال ايضا :
باتت تقلّبنى الهموم مقلّبا * فى الفطرة العلويّة الافكارا
شب گذاشت مىبگردانيد مرا انديشه‌ها در آن‌حال كه مىگردانيد ، بودم در آفرينش بلندى انديشه‌ها را .
فلك يدور على الانام و انّه * سيدور احقابا و كم قد دارا
فلكى است كه مىبگردد بر آفريدگان و به‌درستى او پس ازين خواهد گشتن سال‌ها و روزها و چندا كه گشت .
شهب سوائر و هى فى تسيارها * تقص القوى و تقضّب الاعمارا