هركه درايستاد در دوزش ، خرج مىكند زندگانى خويش را ، چه وقت خواهد بود به خوردن آن برخوردارى وى ؟
افنيت دهرك فى حطام حزته * باق عليك اثامه و شناعه
نيست كردى روزگار خويش را در ريزترين اين جهان كه دوزيدى آنها را ، پاينده است بر تو و ناك وى و زشتى وى .
ابو منصور الكاتب المعروف بصرّ بعرا :
لم ابك ان رحل الشّباب و انّما * ابكى لان يتقارب الميعاد « 1 »
نگريستم كه كوچ كردست جوانى ، و بهدرستى مىبگريم كه نزديك شده است وعد ( يعنى رفتن ) .
( 89 )
شعر الفتى اوراقه فاذا ذوى * حفّت على آثاره الاعواد « 2 »
موى جوان برگهاى وى است ، چو پژمرده شود ، خشك شود بر پى آن چوبها .
الخطيب معين الدّين الحصكفىّ :
رأت شعرات شبن منّى فاعرضت * و ما برحت حرب المشيب الكواعب
ديده است وى ( زن ) يك چند موى كه سپيد شدند از من ، پس روبگردانيد ، هميشه بودند دشمن پيرى زنان نارپستان .
فقلت : ثلاث هنّ او هنّ اربع * و ما الشّيب الّا ان تشيب الذّوائب
گفتم : سهاند اينها يا چهار ، و نيست پيرى مگر كه سپيد شود همهء گيسوها .
فقالت : بلى فى اوّل الليل كوكب * يلوح و تبدو عند ذاك الكواكب
گفته است : آرى ، در اوّل شب يكى ستارهاى مىدرفشد ، و پيدا مىشود به درفشيدن آن جملهء ستارگان .
و قال ايضا :
اذا ما سألت اللّه لم يك بينه * و بينك فى حال الدّعاء حجاب
هامش
( 1 ) . ر . ك : وفيات ، ج 1 ، ص 454 ، س 12 ؛ بارودى ، ج 4 ، ص 157 ، س 9 و ريحانه ، ج 3 ، ص 441 ، س 22 .
( 2 ) . ر . ك : وفيات ، ج 1 ، ص 454 ، س 13 ؛ بارودى ، ج 4 ، ص 157 ، س 10 و ريحانه ، ج 3 ، ص 441 ، س 23 .