تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدائع الملح ( نوهاى نمكين ) ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
مىرود به‌سوى بدى چو اسب تيزرو در تك ، و پاى وى از كوشش‌هاى نيك پابند است .
موحّد ربّه فى زعمه و ترى * اهواءه دون وجه اللّه معبودة
به يگانگى صفت‌كننده است پروردگار خويش را در دعوى ، و بينى هوىهاى او را فرود ذات خداى پرستيده .
يرعى حقوق اناس فهو معترف * بحفظها و حقوق اللّه مجحودة
نگاه مىدارد حق‌ّهاى مردمانى ، وى مقرّ است بنگاهداشتن آن ، و حقّ خداى را انكار كرده است . ( 93 )
دنياك غالية فى جاهليّتها * فالابن و البنت موؤد و موؤدة
اين جهان تو دور دررفت در جاهليّت خويش ، پس پسر و دختر ، زنده در گور كرده است پسر و دختر .
خصّوا بناتهم و هى الّتى وأدت * بجهدها كلّ مولود و مولودة
خاص كرده بودند دختران خويش را ، وى است زنده به گور كرده است به كوشش خويش هر فرزند نر را و هر فرزند ماده را . اوحد الزّمان الغزىّ :
اذا اشتعلت قرون الرّأس شيبا * خبت شعل الخواطر و الطباع
چو برفروزد گيسوهاى سر از پيرى ، فرومىرود شعله‌هاى خاطرها و طبيعت‌ها .
فلا تقل البياض له شعاع * بياض العين يذهب بالشّعاع
پس مگوى : سپيدى وى را هست روشنائى ، سپيدى چشم مىبرد روشنائى را . رشيد الدّين الكاتب المعروف بالوطواط :
عصيت الخمر لمّا صحّ عندى * بانّ الخمر آفة كلّ طاعة
نافرمانى كردم شراب را چو درست شد به نزديك من كه مى آفت هر طاعتى است .
فلم تر مقلتى فى الخمر خيرا * سوى ان تجمع الاحباب ساعة
نديده است چشم من در مى خيرى جز آنكه جمع كند دوستان را ساعتى .
بدائع الملح ( نوهاى نمكين ) ( فارسى ) — صفحة 134 | قاسم بن حسين الطرائفي الخوارزمي ( صدر الأفاضل ) / مصطفى اوليايى / موفق بن طاهر الخوارزمى