تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدائع الملح ( نوهاى نمكين ) ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
مىبگويى برق‌هاى صورت‌هاى بكاسته را هميشه ، و بگشت سپيد آن صورت‌ها به گرد ناى زنخ پير . و قال ايضا :
اشعل الشّيب فى عذاريه نارا * و اعارته فى الكواكب عارا
برافروخته است پيرى در دو عذار وى آتشى ، و عاريت داده است آن آتش وى را در ميان نار پستانان ننگى .
و كسا عارضيه ثوب بياض * البس الغانيات منه نفارا
و پوشانيد پيرى بر دو عارض وى جامهء سپيدى ، پوشانيده است زنان نغز را آن‌جامه از وى رميدن .
نفر البيض عن بياض تجلّى * فى عذارى و نرن لمّا انارا
[ نفرت ] بجستند زنان سپيد از سپيدئى كه پيدا شده است در عذار من ، و رميدند چو روشنائى داد آن سپيدى . ( 87 ) مهيار بن مرزويه الكاتب :
خدع الزّمان مودّة من ثائر * و منى الحيوة وثيقة من غادر
فريب‌هاى روزگار دوستئى است از كينه‌ورى ، و آرزوهاى زندگانى عهدى است از بىوفائى .
نغترّ بالباقين منّا و الّذى * فرس المقدّم رائض للغابر
فريفته مىشويم بر باقى ماندگان از ما ، و آن شير كه شكسته است پيشين ما را به دو زانو درآمده است از جهت باقىمانده را . الرّضى الموسوىّ :
شهىّ الى النّاس النّجاء من الرّدى * و لا عنق الّا و هى فى فتر خانق « 1 »
آرزو برده است به مردمان رستن از هلاك ، و هيچ گردنى نيست مگر كه او در قبضهء خبه‌كننده .
هامش
( 1 ) . رضى ، ج 2 ، ص 556 ، س 16 .