يا قلب ما اغفلك * عن حركات الفلك
اى دل زهى غافل كه هى از حركاتهاى « 1 » فلك .
ويحك هذا الرّدى * اليك يسعى و لك
واى بر تو ، اين هلاك بهسوى تو مىشتابد و از بهر تو مىشتابد .
( 86 )
انت على سفرة * يشيب فيها الحلك
تو بر سفرى كه سپيد مىشود درو سياهى .
من انتهى نهجه * به غير زاد هلك
هركه قصد كند راه خويش را بىتوشهاى هلاك شود .
و قال ايضا :
اجدّك ما تنبّه للمنايا * كأنّك واجد عنها ملاذا
بهحقيقت است از تو كه بيدار نمىشوى مر مرگها را ، گوئى كه تو يابندهاى ازين مرگها پناهى .
هب الدّنيا تحقّق ما ترجّى * من الآمال ويحك ثمّ ماذا
انگار كه اين جهان ثابت مىكند و در وجود مىآرد آنچه اميد دارى از اميدها ، واى بر تو پس آنگاه چى ؟
ابو سعيد الرّستمىّ :
و ما لذى الشّيب ان يطربا * و ما للمشيب و ما للصّبى
و چيست خداوند پيرى كه طرب كند ؟ و چيست پيرى را ؟ و چيست كودكى را ؟ يعنى چه نسبت است ميان پيرى و جوانى .
امن بعد خمسين ضاعت سدى * و اودى بها اللّهو ايدى سبا
پس از پنجاه سالى كه ضايع شده است آن پنجاه سال فروگذاشته و هلاك كرده است اينها را لهو ( يعنى بازى ) پراكنده .
تشيم بروق الدّمى دائبا * و قد شامت العارض الاشيبا « 2 »
هامش
( 1 ) . در اينجا « هاى » زائد است . زيرا « حركت » را دوبار جمعبسته : نخست با « ات » و سپس با « ها » .
( 2 ) . در حاشيه نسخهء اساس نوشته شده است : « و اقبح بذى عارض اشيب اذا . . . چون زشت است به خداوند عارض سپيد . . . . »