( 88 )
و تأمن نوبة الحدثان نفسى * و ناب الدّهر عنها « 1 » غير نابى « 2 »
و ايمن شود از نوبت كردن حوادث روزگار تن من ، و دندان روزگار از تن من بر جهان « 3 » نيست .
كيف تلذّ طعم العيش نفس * غدت اترابها تحت التّراب « 4 »
و چگونه با لذّت يابد مزهء زندگانى تنى كه بشدند همزادان او زير خاك ؟ !
و قال ايضا :
اطيب ايّام الفتى ما قيل غرّ حدث .
خوشترين روزهاى جوان آنچه گفته شد ناآزموده است برنا .
عمر الفتى من فضّة و الشّيب فيها خبث .
زندگى جوان از نقره است و پيرى در آن نقره ، ريم « 5 » نقره .
و قال ايضا :
الا من كانت النّطفة مبداه و منهاجا .
هان آنكس كه بود آب منى آغاز وى و ازين آب منى آمده باشد .
لماذا يأخذ الكبر له دينا و منهاجا .
چرا مىگيرد تكبّر را مر خويشتن را كيشى و راهى ؟ !
و قال ايضا :
يا من غدا فى الجمع يتعب نفسه * كيما يزيد عقاره و ضياعه
اى آنكس كه بشده است در دوزش مانده مىكند خويشتن را ، تا زيادت شود سراى و باغ وى و زمينهاى آبخوار وى .
من ظلّ فى التّجميع ينفق عمره * فمتى يكون باكله استمتاعه
هامش
( 1 ) . يتيمة ، ج 4 ، ص 381 ، س 9 « لها » .
( 2 ) . يتيمة ، ج 4 ، ص 381 ، س 9 : « بنابى » .
( 3 ) . « بر جهان » از « برجهيدن » برگرفته شده است .
( 4 ) . يتيمة ، ج 4 ، ص 381 ، س 10 .
( 5 ) . ريم : « چركى باشد كه از جراحت برود ، ريم آهن : چرك و كثافت آهن باشد كه در وقت گداختن در كوره مىماند و بههنگام پتك زدن از آن مىريزد . » برهان .