اى انكاركننده ، بىفرمانى مكن خرد را كه بهحقيقت درست شد قياسى و يكسان گشت .
ان يعد « 1 » فى الجسم يوما روحه * فهو كالرّبع خلا ثمّ عمر
اگر باز آيد در تن روزى جان وى ، چو سرائى است كه خالى شد ، پس آنگاه آبادان گشت .
و هى الدّنيا اذاها ابدا * زمر واردة اثر زمر « 2 »
وى است اين جهان ، كه آزار وى هميشه گروههائى است آيندهاى « 3 » پى گروههائى .
بديع الزّمان الهمدانىّ :
ما اخذل المرء و اقساه * مصبحه لهو و ممساه
زهى خوار مردم و زهى سختدل كه هست بامدادان او هوس و شبانگاهان وى .
ما لك يا غافل حتّى متى * يذكرك الموت و تنساه
چه شده است ترا اى غافل ، تا كى ياد مىكند ترا مرگ و فراموش مىكنى تو وى را .
و قال ايضا :
نحن من العمر فى رجاء * و منك يا موت فى يقين
ما از زندگانى در اميديم و از تو اى مرگ در يقينيم .
نحن اذا غرّنا غرور * ننزو و لكنّنا نلين
ما چو فريبد ما را فريبى ، برمىسكيزيم « 4 » و لكن ما باز نرم مىشويم .
و قال ايضا :
تأمّل هل الدّنيا القليل متاعها * و ما نحن فيه غير احلام نائم
بينديش كه هست اين جهان كه اندك است كالاى او و آنچه ما دروئيم جز خوابهاى مرد خفته ؟
هامش
( 1 ) . لزوم ، ج 1 ، ص 609 ، س 7 : « ان تعد » .
( 2 ) . لزوم ، ج 1 ، ص 609 ، س 8 .
( 3 ) . در اينجا « ياء نكره » به دنبال موصوف و صفت هردو آمده است .
( 4 ) . سكيزيدن : « جست و خيز كردن و جفتك انداختن چارپا . » فرهنگ لغات ادبى .