گمراهى بادا مر كسى را كه دامن برزده است در جمع كردن مال ، در زندگانى دامن برزدهاى از جهت نيست شدن را .
دائبا يكثر القناطير للوا * رث و العمر دائبا فى انقضاء « 1 »
پيوسته پر مىكند خامهاى گاو پر زر را ، از جهت ميراثخوار را و زندگانى هميشه در گذشتن است .
حبّذا كثرة القناطير لوكا * ن « 2 » لربّ الكنوز كنز بقاء
دوستا بسيارى خامهاى گاو پر زر اگر بودى مر خداوند گنجها را گنج باقى ماندن .
الاستاذ ابو بكر الخوارزمىّ :
و انّى لارجو الشّيب ثمّ اخافه * كما يرتجى شرب الدّواء و يحذر
و بهدرستى من اميد مىدارم از پيرى ، پس آنگاه مىترسم از وى ، همچونكه اميد داشته مىشود از دارو خوردن و ترسيده مىشود از وى .
هو الضّيف ان يسبق فعيش مكدّر * علىّ و ان يسبق فموت مقدّر
او ميهمان است اگر پيشى گيرد ، زندگانى تيره بود ، و اگر پيشى گرفته شود بر وى ، مرگى بود تقدير كرده .
ابو العلاء المعرىّ :
امر الواحد « 3 » فاقبل ما امر * و اشكر اللّه ان العذب امرّ
فرمان داده است يك خداى قبول كن ، آنچه فرمان داد و شكر گوى خداى را اگر آب خوش تلخ شود .
( 84 )
اضمر الخيفة و اضمر قلّما * احرز الطّرف المدى حتّى ضمر « 4 »
به دل اندر كن ترس را و لاغر شو كه اندك بود كه برسد اسب نيكو بغايت تا باريك ميان بشود .
ايّها الجاحد « 5 » لا تعص النّهى * فلقد صحّ قياس و استمر
هامش
( 1 ) . ابن الرّومى . ك ، ج 3 ، ص 41 و ابن الرّومى . ش ، ص 25 ، س 1 .
( 2 ) . ابن الرّومى . ك ، ج 3 ، ص 41 ؛ ابن الرّومى . ش ، ص 25 ، س 2 : « لو كانت » .
( 3 ) . لزوم ، ج 1 ، ص 609 ، س 3 : « الخالق » .
( 4 ) . لزوم ، ج 1 ، ص 609 ، س 4 .
( 5 ) . لزوم ، ج 1 ، ص 609 ، س 5 : « الملحد » .