ديوانه شدند ميهمانان تو از گرسنگى خويش ، بخوان بر ايشان سورهء مائده .
ابن العميد الكاتب :
اشكوا اليك زمانا ظلّ يعركنى * عرك الاديم و من يعدى على الزّمن
گله مىكنم به تو از روزگارى كه روز گذاشت و مىماليد مرا ماليدن اديم ، و كيست كه او تواند ستاندن از روزگار ؟
و صاحبا كنت ممنوّا بصحبته * دهرا فغادرنى فردا بلا سكن
و از يارى بودم مبتلا به صحبت وى روزگارى ، بماند مرا تنها بىيار .
هبّت له ريح اقبال فطار بها * نحو السّرور و الجانى الى الحزن
وزيد وى را باد اقبال ، پريد بدان باد بهسوى شادى ، بيند خسانيد « 1 » بهسوى اندوه .
نأى بجانبه عنّى و صيّرنى * مع الاسى و دواع الهمّ فى القرن
دور كرده است جانب خويش را از من ، و گردانيد مرا با اندوه ، و به اسباب انديشه در يكى رسن .
و باع صفو و داد كنت اقصره * عليه مجتهدا فى السّرّ و العلن
و فروخت دوستى صاف ، بودم بازمىداشتم آن دوستى را برو رنجكشنده ، در نهان و آشكارا .
( 70 )
و كان غالى به حينا فارخصه * يا من رأى صفو ود بيع بالثّمن
و بود گرانخريده آن دوستى را وقتى ، پس ارزان فروخته است كه ديد دوستى صاف را فروخته شده است به بها .
كأنّه كان مطويّا على احن * او لم يكن فى ضروب الشّعر انشدنى
گوئى كه او بوده است پيچيده بر كينهها ، يا گوئى كه نبود در گوناگون شعر كه خواند مرا .
انّ الكرام اذا ما اسهلوا ذكروا * من كان يألفهم فى المنزل الخشن « 2 »
هامش
( 1 ) . اندخسيدن : « حمايت نمودن و پشتى كردن و پناه دادن و پناه گرفتن » برهان .
( 2 ) . اين بيت ضرب المثل گرديده ، در همين كتاب ص 61 ، س 8 مىبينيم كه ذو الفضائل اخسيكتى به شكل ذيل در شعر خود بدان اشاره مىكند :و الآن اقبلت الدّنيا عليك بما تهوى * فلا تنسنى « انّ الكرام اذا »