تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدائع الملح ( نوهاى نمكين ) ( فارسى ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
الخطيب معين الدّين الحصكفىّ :
شيخ لنا من فمه يفسو * ليس لمن جالسه نفس
شيخى است ما را « 1 » كه از دهن خويش گند مىكند ، نيست مر آن‌كس را كه همنشينى كند با وى نفس .
كأنّ فاه الحش فى نتنه * فكلّ ضرس تحته جفس
گوئى كه دهن وى مبرز است در گندگى او ، هر دندانى زير وى است سرگينى . و قال ايضا :
قالوا : مدحت الشّهرزورىّ * فى شعرك و المدح له نادر
گفتند كه ستودى مر شهرزورى را ( نسبت « 2 » مردى است ) در شعر خويش ، و مدح مرو را نادرست .
و ما ابو النّقص بذى مورد * يحمده الوارد و الصّادر
و نيست پدر نقص خداوند آبگاهى كه بستايد آن آبگاه را آينده و رونده .
فقلت : لم ارغب الى حاتم * فكيف يحوى ربقتى مادر « 3 » ؟
بگفتم : رغبت نكردم به حاتم ، چگونه در دست آرد گوشهء گردن مرا مادر ؟
و انّما آثرت ان تعرفوا * انّى على مدح الخرا قادر
و به‌درستى برگزيدم كه بدانند به‌درستى من بر ستودن نجاست توانايم . و قال ايضا « 4 » :
اضافنا يوما فيا ليته * اقالنا فى ان نرى بيته
ميزبانى كرد ما را روزى ، اى كاشكى او منع كند به ما در آنكه ببينيم خانهء او را .
هامش
( 1 ) . در متن « مرا » ترجمه شده بود . ( 2 ) . در نسخهء اساس اينجا اوّل نوشته « نام » و سپس آن‌را قلم گرفته و در بالايش واژهء « نسبت » را ثبت كرده است . ( 3 ) . در نسخهء اساس ، در مورد « مادر » نوشته : « يضرب المثل بالبخل » . ( 4 ) . در نسخهء اساس ، اينجا نوشته « مقدّم » و در سطر 7 نوشته « مؤخر » ؛ چون اين‌دو قطعه از هم مجزا هستند شايد منظور مؤلف از مقدّم و مؤخر بودن آنها از نظر زمان سرودن است . زيرا موضوع آن‌دو تا حدّى اين مطلب را مىرساند .