و قال ايضا :
هذا ابو زيد صقلت حسامه * فغدا به صلتا علىّ و اقدما
اينك ابو زيد ، زدودم شمشير او را ، كرده است اين شمشير را برهنه بر من و پيش آمد .
امسى يجهّلنى بما علّمته * و يريش من ريشى لرميى اسهما « 1 »
شده است به جهل نسبتكننده مرا ، به آنچه وى را بياموختم ، و پر مىنهد از پرهاى من از جهت تير زدن مرا تيرهاى را .
يا منبضا قوسا بكفّى احكمت * و مسدّدا رمحا بكفّى قوّما
اى كشندهء كمانى را كه به كفّ من محكم كرده شده است آن كمان ، و اى راستكنندهء نيزهاى را كه به كفّ من راست كرده شده است .
ارقيت بى فى سلّم حتّى اذا * نلت الّذى تهوى كسرت السّلّما
برآمدى به من در نردبانى ، چندانى كه يافتى آنرا كه مىخواهى ، بشكستى نردبان را .
و قال ايضا فى صديق جاف :
و ما اصبحت الّا مثل ضرس * تأكّل فهو موجود فقيد « 2 »
نشدى مگر همچو دندانى خوره فتاده در وى ، وى هست و نيست .
( 72 )
ففى تركى له داء دوىّ * و فى قلعى له الم شديد « 3 »
درماندن من هست مرو را علت « 4 » دردناك و در بكندن من هست مرو را درد سخت .
الامام جار اللّه العلّامة :
متى تبلّغنى يا فضل آمالى ؟ * متى توشّح بالاقبال احوالى ؟
چه وقت خواهى رسانيدن مرا اى هنر به اميدهاى خويش ؟ چه وقت خواهى آراستن به اقبال احوال مرا ؟
هامش
( 1 ) . سعدى در اين مضمون گويد :كس نياموخت علم تير از من * كه مرا عاقبت نشانه نكرد« گلستان »
( 2 ) . يتيمة ، ج 4 ، ص 229 ، س 13 .
( 3 ) . يتيمة ، ج 4 ، ص 229 ، س 14 .
( 4 ) . در نسخهء اساس ابتدا « داء » را به « درد » ترجمه كرده و سپس آن را قلم گرفته ، بالايش نوشته « علت » . بهنظر مىرسد بهخاطر جلوگيرى از تنافر كلمات بهملاحظهء لفظ « دردناك » اينكار را كرده است .