هل امسكوا بازا بلا لحمة * او فاضلا من غير ادرار ؟
هيچ بازدارند بازى را بىحشائى ، يا فاضلى را بىادرار « 1 » ؟
الامام عبد القاهر الجرجانىّ :
لا يوحشنّك انّهم ما ارتاحوا * ممّا جلاوه عليهم المداح
پژمان « 2 » و ناخوشدل مكندا ترا ، كه ايشان شادى ننمودند ، از آنچه جلوه كردند بر ايشان ستايندگان ( يعنى شعرا ) .
فهم كقوم علّقت بازائهم * بيض المرائى و الوجوه قباح
كه ايشان چو مردانىاند ، كه برآويخته برابر ايشان آينههاى سپيد ، و روىهاى ايشان زشت است .
الامير ابو الفضل الميكالىّ :
و معدة مثل السّعير مضرمة * بصيرة بلقمها ملتهمه
و بسا معديا چو آتش برافروخته ، دانا به فرو بردن لقمه فروبرنده .
( 67 )
ما ان تخاف شبعا و تخمة * تزدرد العظم ازدراد الدّخمه
هيچ نمىترسد از سيرى و از ناگوارد ، فرومىبرد استخوان را همچنانكه استخوان رند « 3 » فرو مىبرد ( نام مرغى است ) .
كأنّ فيها مستقرّ الحطمه
گوئى كه درين معده هست قرارگاه دوزخ .
و قال ايضا :
لنا شيخ نحيف العقل غث * سمين الجسم فدم اىّ فدم
ما را هست پيرى لاغرعقل فربهتن درماننده در سخن چگونه درماننده .
و يرمى من حشا ابطيه سهما * يقتّل من اراد به غير كلم
و مىاندازد از اندرون دو بغل او تيرى كه مىكشد هركرا كه مىخواهد بهغير جراحت .
هامش
( 1 ) . ادرار : مستمرى .
( 2 ) . پژمان : « افسرده و بىرونق و غمناك و مخمور و اندوهگين » برهان .
( 3 ) . استخوان رند : « استخوان رباست كه هماى باشد و آن پرندهاى است كه پيوسته استخوان خورد » برهان .