اذا ما جاء يمشى نحو ناد * شبيه الفيل فى دفر و عظم
چو مىآيد دوان بهسوى انجمن ، مانند پيل در گند و كلانى .
فكم عين تلود ببطن جفن * و انف يستجير بحشوكم
چندا چشما كه پناه مىبرد در اندرون پلك خويش و چندا بينيا كه زينهار مىخواهد به اندرون شما .
و قال ايضا :
ربّ جلف من السّواد غليظ * مستطيل السّبال جافى الكلام
بسا مرد . . . « 1 » كه از سياه است ، درشت ، درازسبلت ، درشتسخن .
لست تدرى اذا اشار بكفّ * بسلام رماك ام بسلام
ندانى تو چو اشارت كند به كف ، به سلام انداخت ترا يا به سنگى .
و قال ايضا :
لنا صديق يجيد لقما * راحتنا فى اذى قفاه « 2 »
ما را هست دوستى كه نيكو مىكند فرو بردن لقمه را ، آسايش ما در آزار قفاى وى است ( يعنى به سيلى زدن وى ) .
ما ذاق من كسبه ولكنّ * اذى قفاه اذاق فاه « 3 »
نچشيده است از كسب خويش و لكن آزار قفاى او بچشانيده است دهن وى را .
( 68 ) ابو منصور الكاتب المعروف بصرّ بعرا :
معاشر قد حفر اللّوم بهم * على حريم مالهم خنادقا
گروههااند كه بركنده است ناكسى كه بر ايشان است ، بر گرد بر گرد مال ايشان خندقها .
سيّان ان طرفا صاهلا * عليهم او قدت عيرا ناهقا
برابر است اگر عرضه كنى اسب گرانمايهاى بانگكنندهاى بر ايشان يا بكشى خرگورهاى بانگكنندهاى .
هامش
( 1 ) . نسخهء اساس افتادگى دارد ، احتمالا « زتّا » است .
( 2 ) . فوات ، ج 2 ، ص 433 ، س 13 .
( 3 ) . فوات ، ج 2 ، ص 433 ، س 14 .