« مردى كه شخصيّتى شكوهمند داشته باشد ، هرگاه او را ناسزا بگويى ، چشمهايش روشن و به ظاهر خندان و متبسّم مىآيد . »
در اصل « يحلى بالعين » بوده است ، امّا به دليل ضرورت شعرى و روشنى معنا ، عبارت تغيير كرده است . از اين قبيل توجيهات در سخن عرب فراوان است كه چون معنايش بر شنونده آشكار بوده ، در عبارت ، دگرگونى ايجاد شده است . از قبيل : اعرض الحوض على النّاقة : « آب را بر شتر عرضه كن » و حال آنكه شتر ، بر آب عرضه مىشود و امثال اينها . . .
گروهى ديگر دربارهء معناى آيه گفتهاند : حال كافران كه خدايان و بتهاى ناشنوا و بىخردشان را ندا مىكنند مانند حال كسى است كه سخن مىگويد امّا در مقابل ، غير از يك آواز و صدا ( برگردان صوت ) چيزى را نمىشنود .
به نظر اين گروه ، تفسير آيه چنين است : حالت كافران كه بتهاى نافهم و بى خردشان را مىخوانند مانند سخنگويى است كه از فريادش جز همان ندا و آوازش چيزى نمىشنود . دليل بر اين تفسير ، سخنى است كه در زير نقل شده است :
ابن وهب از ابن زيد در معناى :
وَ مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِما لا يَسْمَعُ
مىگويد : انسان در ميان كوهها آوازى سرمىدهد و كوه آواز او را برمىگرداند ، اين بازتاب كوه كه براى شخص هيچ سودى ، جز همان فرياد و آواز ندارد « صدا » ناميده مىشود . بنابراين ، حالت كافران و خدايانشان مانند همان كسى است كه كوه نداى او را با اين صداى غير مفهوم پاسخ مىدهد . « 1 »
با اين تأويل معناى ديگرى هم براى اين آيه احتمال دادهشده و آن چنين است :
وضع كافران در اينكه خدايانشان را كه هيچ نمىفهمند مىخوانند مانند شخصى است كه گوسفندش را ندا مىكند و آنهم آواز صاحبش را نمىفهمد و سودى از آن نمىبرد ، امّا صاحب آن از اينكه پيوسته آن را ندا مىكند و فرياد مىزند در رنج است .
بهترين تفسير از همهء تفسيرهايى كه براى اين آيه بيانشده ، به نظر من همان وجه
هامش
( 1 ) -از محقق تا مقلّد فرقهاست * آن يكى فعل است و اين ديگر صداست . م .