چنانكه شاعر گفته است :
فلست مسلّما ما دمت حيّا * على زيد بتسليم الأمير
« تا وقتى كه زندهام تسليم زيد نمىشوم ، مانند تسليم شدن در مقابل امير . »
مراد تشبيه است ، يعنى چنانكه تسليم امير مىشوند .
بنابراين ، ممكن است معناى آيه اين باشد : كسانى كه كافر شدهاند از نظر كمبود درك و عدم شناخت خدا و رسولش ، مانند حيواناتى هستند كه بر آنها فرياد زده مىشود و سخنى از امر و نهى نمىفهمند ، مگر اينكه تنها صدايى را مىشنوند . مثلا اگر به حيوان گفته شود : علف بخور ، يا آب بنوش ، غير از صدايى كه از گوينده مىشنود ، چيز ديگرى درك نمىكند . كافر نيز به سبب نينديشيدن در امر و نهى خدا و رسول و به سبب كمبود درك مانند حيوان است .
بنابراين هرچند در ظاهر ، فعل ينعق به ناعق كه فاعل است ، نسبت داده شده است مقصود ، منعوق به ( حيوان ) كه مفعول است مىباشد ، چنانكه نابغهء ذبيانى در شعرش گفته است :
و قد خفت حتّى ما تزيد مخافتى * على وعل فى ذى المطارة عاقل « 1 »
« من به حدى ترسيدم كه ترس بز گوهى يا آهويى كه به كوهها پناه مىبرد ، بر ترس من افزونى نداشت . » تقدير عبارت اين است : حتى ما تزيد مخافة الوعل على مخافتى .
شاعر ديگر نيز چنين گفته است :
كانت فريضة ما تقول كما * كان الزّنا فريضة الرّجم
« كيفر آنچه تو مىگويى مثل كيفر زناست كه سنگسار كردن مىباشد . »
اصل عبارت « كما كان الرّجم فريضة الزّنا » است و چون معنايش براى شنونده روشن بوده ، ( در ضرورت شعر ) عبارت تغيير يافته است .
شاعر ديگر نيز گفته است :
انّ سراجا لكريم مفخره * تحلى به العين اذا ما تهجره
هامش
( 1 ) - عاقل : ممتنع بالجبل ، عاقل يعنى آنچه كه از ترس به كوه پناه مىبرد ، تفسير طبرى ، ج 2 ، ص 81 .