در اين فصل ابتدا از كسانى كه كار تفسيرى آنان مورد پسند بوده ياد مىكند و از جمله به اظهار نظرهايى كه دربارهء ابن عبّاس و مجاهد شده مىپردازد كه از اين قبيل است :
از مسلم نقل كردهاند كه عبد اللّه بن مسعود گفته است : ابن عبّاس مفسّر خوبى براى قرآن است و دو حديث ديگر به همين مضمون براى ابن عباس ، از مسروق ، از ابن مسعود نقل شده است .
عثمان ملكى از ابى مليكه نقل كرده است : مجاهد را ديدم كه از ابن عباس دربارهء تفسير قرآن سؤال مىكرد ، در حالىكه تنها من آنجا بودم . ابن عباس به او مىگفت :
بنويس . و به اين ترتيب تمام تفسير قرآن را از او سؤال كرد .
ابان بن صالح از مجاهد نقل مىكند كه گفت : سه دور قرآن را از اول تا آخر بر ابن عباس خواندم در حالىكه در هر آيه مىايستادم و دربارهء تفسير آن از وى سؤال مىكردم .
ابو بكر حنفى گفت : از سفيان ثورى شنيدم كه مىگفت : هرگاه از مجاهد چيزى درباره تفسير قرآن شنيدى ، تو را كافى است .
اما ضحّاك و ابو صالح باذان و سدّى و كلبى ، مأخذ تفسيرى آنها از امورى است كه در ذيل نقل مىشود :
شعبه از عبد الملك بن ميسره نقل كرده است كه ضحّاك با ابن عباس ملاقات نداشت ، بلكه فقط سعيد بن جبير را در رى ديده و علم تفسير را از او آموخته است .
شعبه از مشّاش نقل كرده كه گفت : از ضحّاك پرسيدم : آيا از ابن عبّاس چيزى دربارهء تفسير قرآن شنيدهاى ؟ او گفت : نه .
زكريّا براى ما حديث كرد كه شعبى پيش ابو صالح باذان مىآمد و گوشش را مىگرفت و مىكشيد و مىگفت : تو قرآن را تفسير مىكنى ، در حالىكه قرآن نمىخوانى ؟
سعيد بن جبير براى من از ابن عباس نقل كرد كه گفت : خدايى كه به حق حكم مىكند مىتواند پاداش نيكى و بدى را بدهد . بدرستى كه خدا شنوا و بيناست . حسين گفت : به اعمش گفتم كلبى نيز چنين براى من حديث كرد ، جز اينكه او گفت : خدا
مناهج في التفسير ( شيوه هاى تفسير قرآن كريم ) ( فارسى ) — صفحة 424
مساهمون: مصطفى الصاوي الجويني
ص٤٢٤