تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهج في التفسير ( شيوه هاى تفسير قرآن كريم ) ( فارسى ) — صفحة 422

مساهمون:

ص٤٢٢
فرمان خداوند اين است كه آنچه بر پيامبر نازل شده بايد به مردم ابلاغ و اعلان كند و براى آنها توضيح دهد تا حجّتى باشد بر اين‌كه آن حضرت تبليغ خود را انجام داده و فرمان خدا را به جا آورده است ؛ اگر ما خبر ابن مسعود را مبنى بر اين‌كه « هركدام از ما ده آيه از قرآن مىآموخت ، از آن نمىگذشت تا به معانى آن دست يابد و به آن عمل كند » ، صحيح بدانيم ، به جهالت كسى پىمىبريم كه مىگويد : معناى خبر عايشه آن است كه پيامبر صلى اللّه عليه و إله تنها چند آيه را براى امت تفسير كرد ، زيرا معناى اين خبر آن است كه آن حضرت براى امّتش مقدار اندكى از قرآن را تفسير مىكرد ، نه اين‌كه به كلّى از تفسير آن منع كرده باشد . به علاوه خبرى كه از عايشه رسيده از لحاظ سلسلهء سند مورد اعتماد نيست ، زيرا از جمله راويان ، جعفر بن محمد زبيرى است كه در ميان اهل اثر ، معروفيّتى ندارد . بنابراين ، طبرى بحث در تفسير قرآن را چنين مطرح مىكند كه دانستن برخى از آيات در محدودهء علم خداست و بعضى در انحصار رسول او و بعضى از آيات در محدودهء بندگان خداست كه تفسيرش را مىفهمند و خداوند علم چند آيه را براى خود برگزيده و تفسير و بيان معانى آيات معدودى را به پيامبرش اختصاص داده و آيات زيادى نيز در قرآن وجود دارد كه تفسير آن در محدودهء بندگان خداست ، آنان كه از علوم تفسيرى آگاهى دارند و برايشان مجال تحقيق و بحث و گفتگوست . طبرى با اين تكرار و پافشارى بر انديشهء خود كه پيشتر در بحث روش عمومى تفسيرىاش بيان شد ، به ضعفهاى اسناد اين خبر مرفوع به رسول اكرم اشاره مىكند و توضيح مىدهد . او پس از تحقيق در اخبارى كه از رسول خدا صلى اللّه عليه و إله دربارهء منع از تفسير قرآن نقل شده ، سخنان صحابه و تابعان را كه در اين زمينه بيان شده مورد بررسى قرار مىدهد . ب - و امّا روايتهايى كه از تابعان در مورد خوددارى آنها از تأويل قرآن نقل كرديم ، عمل كسى كه از تأويل خوددارى كرده همانند كسى است كه از فتوا دادن در پيشامدها و حوادث خوددارى مىكند ، با اين‌كه مىداند خداوند پيامبرش را پس از اين‌كه دين را به