تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهج في التفسير ( شيوه هاى تفسير قرآن كريم ) ( فارسى ) — صفحة 423

مساهمون:

ص٤٢٣
وسيلهء او براى بندگانش كامل كرد از دنيا برد و نيز پس از آن‌كه وى دريافت كه براى خداوند دربارهء هر پيشامد و حادثه‌اى ، حكمى وجود دارد خواه نصى دربارهء اين حكم باشد و خواه نباشد . بنابراين ، خوددارى صحابى و يا تابعى از فتوا دادن ، بدين معنا نيست كه او منكر وجود حكم خداوند در ميان بندگانش باشد بلكه خوددارى او از اين جهت است كه مىترسد اجتهادش به جايى برسد كه خداوند عالمان را از ورود به آن جا بازداشته است . خوددارى برخى از علماى گذشته ، از تأويل و تفسير قرآن نيز از همين قبيل است ، زيرا از آن مىترسيدند كه نتوانند در آنچه مكلّف هستند به حقيقت برسند ، نه اين‌كه فكر كرده باشند از تأويل و تفسير آن در ميان دانشمندان امّت خبرى نيست . « 1 » بنابراين ، خوددارى صحابه يا تابعين از تفسير كردن قرآن به علّت پارسايى و بيم از افتادن در خطا به هنگام تفسير بوده است و بدين‌سبب ، طبرى انديشهء مبالغه‌آميزى را كه به كلّى از تفسير قرآن منع مىكند به همان روشى برمىگرداند كه خود در پرتو مباحثات فكرى و مقايسه‌اى دارد . طبرى آن‌گاه كه به بحث تفسير روايى مىپردازد ، برطبق روش علمى خود چهرهء مفسّران روايى را با آيينهء نقد و تحقيق به ما مىنماياند . اين روش ، روشى اصيل در ميان اهل حديث مىباشد ، زيرا آنها بعضى راويان حديث را مورد انتقاد قرار مىدهند و ردّ مىكنند و برخى را مىپذيرند . طبرى در تاريخ تفسير ، به اين امر عظيم همّت گمارده است ، زيرا در همان زمان كه مالك بن انس احاديث فقه را در كتاب موطّأ از هم جدا و به بابهايى تقسيم كرده بود و نويسندگان طبقات و اهل سير ، احاديث مربوط به سيرهء پيامبر صلى اللّه عليه و إله و حوادث اسلامى و شرح حال صحابه و تابعين را جدا و منظّم ساخته بودند ؛ طبرى نيز به تفكيك احاديث تفسيرى و تصفيهء آنها پرداخت . و اين كار انتقادى خود را با تنظيم يك نمودار از احكامى آغاز كرد كه به نفع و يا بر زيان مفسّران روايى پيش از خودش بود . اين موضوع را در فصلى از كتابش تحت اين عنوان آورده است : « اخبارى دربارهء مفسّرانى كه دانش تفسيرى آنان مورد قبول يا انكار بوده است . »
هامش
( 1 ) - تفسير طبرى ، ج 1 ، ص 29 - 30 .
مناهج في التفسير ( شيوه هاى تفسير قرآن كريم ) ( فارسى ) — صفحة 423 | مصطفى الصاوي الجويني / موسى دانش / حبيب روحانى