آنچه مأمور شدهاند جاهل باشند ، بلكه براى كسانى است كه به آن علم دارند و آگاهى اين گروه به آياتى محدود مىشود كه خدا علم آفريدگانش را نسبت به آن ممنوع نكرده است ، نه آياتى كه خدا احاطهء علمى به آن را ويژهء خود قرار داده است كه ويژگيهاى اين آيات را پيش از اين بيان كرديم .
با اين مقدّمات ، نظريهء كسانى كه تفسير مفسّران را در زمينهء آياتى از قرآن - كه خدا علم به آن را براى بندگانش ممنوع نساخته - روا نمىدانند ، از اعتبار ساقط است . « 1 »
نكتهاى كه باقىمانده ، اين است كه طبرى اخبار منسوب به پيامبر صلى اللّه عليه و إله يا صحابه و يا تابعين را كه همگى در اطراف يك موضوع يعنى منع از تفسير قرآن مىچرخند ، مورد مناقشه قرار مىدهد و به دليل تأثير خطرناكى كه اين اخبار در روحيه مسلمانان دارد و چنانكه شأن دانشمندان محقّق و بىطرف است ، اين روايات را با استناد به راويانشان نقل مىكند و آنها را در فصلى تحت عنوان : « ذكر بعضى اخبار كه در تفسير آنها منكران نظريه جواز تأويل و تفسير قرآن به اشتباه افتادهاند » گرد مىآورد .
هشام بن عروه از پدرش ، از عايشه نقل كرده كه پيامبر صلى اللّه عليه و إله هيچ قسمت از قرآن را تفسير نمىكرد ، مگر آيات معدودى را كه جبرئيل ، علم آن را به وى آموخته بود .
حماد بن زيد از عبيد اللّه بن عمر نقل كرده است كه گفت : فقهاى مدينه را چنان ديدم كه تفسير قرآن را كارى عظيم و خطرناك مىشمردند ، از جملهء آنها سالم بن عبد اللّه و قاسم بن محمّد و سعيد بن مسيّب و نافع مىباشند .
مالك بن انس از يحيى بن سعيد نقل كرده است كه گفت : شنيدم مردى راجع به آيهاى از قرآن از سعيد بن مسيّب سؤال كرد . او گفت : دربارهء قرآن هيچ چيز نمىگويم .
مالك از يحيى بن سعيد و او از سعيد بن مسيّب نقل كرده است كه هرگاه تفسير آيهاى از قرآن ، از او سؤال مىشد مىگفت : من دربارهء قرآن چيزى نمىگويم .
از ليث شنيدم كه از يحيى بن سعيد و او از پسر مسيب نقل مىكرد كه او دربارهء علوم قرآنى سخن نمىگفت .
هامش
( 1 ) - همان مأخذ ، ج 1 ، ص 27 - 29 .