طبرى ضمن استفاده ازاين روايات كه تفسير قرآن را تبليغ مىكند ، آياتى از قرآن مىآورد كه اين اخبار را تقويت مىكند و قرآن و احاديث دلايل محكمى است كه طبرى به آن وسيله با نظريهء منع تفسير به مقابله مىپردازد و مىگويد : در بعضى از آيات ، خداوند متعال بندگانش را به عبرت گرفتن از قرآن و مواعظش وادار مىكند كه از جملهء آنها اين آيات است :
كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ وَ لِيَتَذَكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ
« 1 » ، « اين قرآن كتابى مبارك است كه بر تو ، نازل كرديم تا امّت در آياتش بينديشند و خردمندان متذكّر حقايق آن شوند . »
وَ لَقَدْ ضَرَبْنا لِلنَّاسِ فِي هذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ * قُرْآناً عَرَبِيًّا غَيْرَ ذِي عِوَجٍ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ
« 2 » ، « ما در اين قرآن براى هدايت مردم ، از هرگونه مثلهاى روشن آورديم ، باشد كه خلق به ياد حقايق آن افتند ، در حالى كه اين قرآن ، قرآن عربى ( فصيح ) است كه در آن هيچ نادرستى وجود ندارد ، باشد كه مردم پرهيزگار شوند . » و ديگر آياتى كه خداوند بندگانش را به پند گرفتن از مثلهاى آيات قرآن و اندرز گرفتن از موعظههايش امر و تشويق كرده است . امّا خود اين آيات دلالت بر اين دارد كه شناخت تأويل و تفسير آياتى بر مردم واجب است كه از حيطهء دانش آنها بيرون نباشد ، زيرا محال است به كسى گفته شود : از اين سخن پند بگير ، در حالى كه حقيقت آن از دايرهء علم او خارج باشد ، مگر اينكه معناى امر در اين موارد ، اين باشد كه انسان مكلّف بايد نخست حقايق آن را بياموزد و درك كند ، سپس در آن بينديشد و از آن پند بگيرد . همچنين در عبرتها و حكمتها و مثلها و مواعظ قرآنى روا نيست به كسى امر شود ، مگر اينكه وى به معانى بيان قرآن و به زبان و سخن عرب آشنايى داشته باشد و امّا كسانى كه از اين معارف ، آگاهى ندارند بر آنها واجب است كه اوّل آنها را بياموزند و آنگاه در آن تدبّر كنند و از حكمتها و عبرتهايش پند بگيرند .
با توجه به اين مطالب ، معلوم مىشود كه دستور خداوند به بندگانش به تدبّر در قرآن و تشويق آنها بر عبرت گرفتن از مثلهاى آن ، خطاب به كسانى نيست كه نسبت به
هامش
( 1 ) - ص / 29 .
( 2 ) - زمر / 27 - 28 .