كاهن بود ، پيامبر صلى اللّه عليه و إله تمام خوابها و پيشگوييهايشان را به نادانى نسبت داد و خردهايشان را از درك حقيقت ناتوان دانست و از عقيدهء باطل آنها بيزارى جست و همه را به پيروى از خود و پذيرفتن فرمانش و تصديق و اقرار به اينكه او از جانب پروردگار به سوى آنها فرستادهشده ، دعوت كرد و نيز به آنها خبر داد كه دليل بر صدق گفتار و حجّت بر راست بودن نبوّت وى چيزى است كه او از جانب خدا به سوى آنها آورده است و آن ، همان بيان ، حكمت و فرقانى است كه به زبانى همانند زبان آنهاست و سخنى كه معانىاش موافق با معانى سخن خود آنهاست و به آنان خبر داد كه اگر تمامشان گردآيند از آوردن مانند آن عاجز و از دست يافتن به آن ناتوانند .
آنگاه همگى به ناتوانى خود اقرار و او را در گفتارش تصديق كردند و به ناتوانى خود گواهى دادند ، جز گروهى كه تجاهل كردند و خود را به كورى و شبكورى زدند و تكبّر ورزيدند و اقدام به كارى كردند كه خود مىدانستند از انجام دادن آن ناتوانند و به كارى پرداختند كه يقين داشتند بر انجام آنقدرت ندارند و سرانجام ، كمخردى و نقص زبان خود را كه از ديدها پنهان بود آشكار ساختند . يكى از آنان در مقابل قرآن سخنانى آورد كه از عهده هر ناتوان و نادان و بىخردى ساخته است و چنين گفت : و الطّاحنات طحنا و العاجنات عجنا ، فالخابزات خبزا و الثّاردات ثردا و اللّاقمات لقما « 1 » و جز اينها كه از حرفهاى احمقانه ، همانند ادعاهاى دروغ آنان است .
وقتى كه برترى درجات نيروى بيان و تفاوت مراتب سخن ، چنان است كه ما ، پيش از اين يادآورى كرديم و خداى تعالى ، حكيمترين حكيمان و بردبارترين عالمان است ؛ بديهى است كه سخن او روشنترين بيان و بافضيلتترين كلام است . برترى گفتار او بر گفتههاى تمام آفريدگان به اندازهء فضيلت خود او بر تمام بندگانش مىباشد . حال كه چنين است و شايسته نيست كسى مخاطب خود را با سخنى مورد خطاب قرار دهد كه
هامش
( 1 ) - سوگند به زنانى كه با دستاس ، خوب آرد مىكنند ، سوگند به زنانى كه بسيار خمير مىكنند ، سوگند به زنانى كه بسيار نان مىپزند ، سوگند به زنانى كه بسيار تريد مىكنند ، سوگند به زنانى كه لقمههاى زيادى بر مىدارند .