كه از ظاهر ناآراسته و لباسهاى كهنه آن دو شما بدتان آمد با اينكه پر از علم و حكمت و راستى و درستى و ساير كارهاى نيك بودند كه از طلا و جواهر و مرواريد بهتر است .
بعد صندوقهاى زركوب را دستور داد گشودند همين كه درب آنها باز شد از مشاهده داخل صندوق بر خود لرزيدند و از بوى گند آن ناراحت شدند . پادشاه گفت اين دو صندوق شبيه مردمى هستند كه ظاهر خود را مىآرايند و لباسهاى زيبا مىپوشند و درونشان پر از نادانى و كوردلى و دروغ و ستم و ساير كارهاى ناپسند است كه از مردار گنديده بدتر است .
حاضرين گفتند فهميديم و پند گرفتيم از اين مثال .
بلوهر گفت اين برخورد تو كه به من احترام كردى مانند همان برخوردى بود كه آن پادشاه نسبت به آن دو مرد كرد يوذاسف كه تا آن وقت تكيه نموده بود درست مؤدب نشست و گفت : حكيم ، باز هم بگو ، مرد حكيم گفت : كشاورز بذر خوب را مىبرد تا بپاشد همين كه مشت پر مىكند و مىپاشد مقدارى از بذر كنار راه مىافتد كه به زودى پرندهها آنها را مىچينند و بعضى بر روى سنگى كه مختصرى رطوبت و خاك دارد ميريزد . مدتى ميگذرد تا مىرويد ، همين كه ريشه گياه به سنگ خشك ميرسد . خشك مىشود و از بين ميرود . مقدارى از بذر در زمين كه پر از خار است ميريزد . ميرويد تا موقعى كه خوشه ميدهد همين كه موقع بهرهبردارى آن مىشود خار مانع بهرهبردارى از آن ميگردد و از ميان ميرود اما بذرى كه در زمين پاك بيافتد گرچه كم باشد سالم و پاك و پاكيزه است . كشاورز حامل حكمت است اما بذر عبارت از انواع سخن آنچه كنار راه ريخته كه نصيب پرندهها مىشود سخنى است از گوش ميگذرد و از آن طرف رد مىشود اما آنچه بر روى سنگ مرطوب ريخته و پس از رسيدن ريشه به سنگ خشك مىشود سخنى است كه شنونده خوشش مىآيد و با دل به آن گوش فرامىدهد و آن را درك مىكند ولى با علاقه كامل آن را نمىفهمد و در نمىيابد .
اما بذرى كه در محل پرخار ميرويد و هنگام بهرهبردارى نابود مىشود سخنى است كه شنونده آن را حفظ مىكند تا هنگام عمل همين كه موقع عمل شد شهوات او را احاطه ميكنند و چشم از آن مىپوشد اما آنچه سالم و پاك و مورد استفاده است چيزى است كه ديده مىبيند و دل حفظ مىكند و تصميم مانع نفوذ شهوتها مىشود
بحار الأنوار ( ج 75 ) ( مواعظ امامان ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 345
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٤٥