تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 75 ) ( مواعظ امامان ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
كوچكى نمود . پيش برادر پادشاه كه موقعيتى داشت و نسبت بشاه داراى نفوذ بود رفتند و جريان را توضيح دادند كه با اين عمل شخصيت خود را از بين برد و ما را رسوا نمود كه از روى مركب براى دو نفر شخص بىارزش فرود آمد . او را بر اين كار سرزنش كن تا دو مرتبه نكند . برادر پادشاه كار شاه را خورده گرفت و به او گوشزد كرد شاه در جواب او سخن را طورى ادا كرد كه نفهميد بر او خشم گرفته نسبت به اين اعتراض يا از او خشنود است به خانه خود برگشت پس از چند روز پادشاه دستور داد بمنادى مخصوص خود كه معروف بمنادى مرگ بود پشت خانه او فرياد زند . اين راه و رسم آنها بود هر كس را ميخواستند بكشند چنين ميكردند . زنان و فرزندان شروع بگريه و زارى كردند و لباس عزا پوشيدند و برادرش با گريه و زارى بر در بارگاه شاه رفت و موى از سر ميكشيد ، پادشاه گفت او را بياوريد وارد شد خود را بر زمين انداخت و شروع بناله و فرياد كرده دست به تضرع و زارى برداشت . پادشاه به او گفت جلو بيا نادان تو اين طور ناله و زارى ميكنى بواسطه نداى يك منادى كه بدستور يك مخلوق ندا در داده با اينكه خالق نيست و برادر تو است و ميدانى كه گناهى نكرده‌اى كه موجب كشتن تو شود . بعد مرا سرزنش ميكنيد از اينكه از اسب فرود آمده‌ام براى منادى پروردگارم من گناهان خود را بهتر از شما ميدانم برو من ميدانم كه ترا وزرايم فريفته‌اند به زودى باشتباه خود پى مىبرند . بعد پادشاه دستور داد چهار صندوق درست كردند از چوب كه دو صندوق را با طلا زركوب كرد و دو صندوق را قيراندود . وقتى صندوقها آماده شد . دستور داد دو تا صندوق قيراندود را پر از طلا و ياقوت و زبرجد كنند و صندوقهاى زركوب را پر از كثافت و مردار و موى نمايند . امر كرد تمام وزيران كه اين كار را بر او خورده گرفته بودند جمع شوند . اين چهار صندوق را به آنها نشان داد و گفت اين صندوقها را ارزيابى كنيد . گفتند طبق اطلاعاتى كه ما داريم دو صندوق زركوب را نمىتوان قيمت برايش تعيين كرد بواسطه ارزش و بهاى زيادى كه دارد و دو صندوق قير اندود را نيز نميتوان قيمت تعيين نمود بواسطه بىارزشى كه دارد . شاه گفت صحيح است اين بواسطه مقدار علم و اطلاعى است كه شما داريد . امر كرد دو صندوق قيراندود را بگشايند . همين كه درب آنها را گشودند خانه از جواهرات و محتويات صندوقها درخشيد . گفت اين دو صندوق شبيه آن دو مردند