پناه به من ميدهند و ابزار و تجهيزات دفاعى منند و يار و مددكارم در گرفتارى آلوده به خانه و زندگى و دكان و مغازه نشدهايم كه پيوسته در افزايش آن باشيم اين ذخاير را باهل دنيا سپردهايم بين ما مسابقه ثروتاندوزى نيست و نه كينه و خشم و فساد و رشك و جدائى . اينهايند خانواده من اى پادشاه و بستگان و دوستانم كه آنها را دوست ميدارم و به آنها دل بستهام . و كسانى كه قبلا با ديده مسحور به آنها مينگريستم رها كردم چون آنها را شناختم و در پى سلامت و آسودگى از آنهايم .
اينست دنيا كه به تو گفتم هيچ شكى نيست كه نژاد و شخصيت و مسير او به جانبى است كه شنيدى چون آن را شناختم رها كردم و فهميدم كه حقيقت چيست اگر مايلى برايت توضيح بدهم وضع آخرت را كه آن شىء واقعى است آماده شنيدن باش مطالبى خواهى شنيد كه سابقا در باره اشياء نشنيده .
پادشاه در جواب او فقط گفت دروغ ميگوئى چيزى را كشف نكردهاى و جز بدبختى و رنج محصولى ندارى از مملكت من خارج شو كه تو فاسد و مفسدى .
در همان ايام پس از ياس و نااميدى طولانى كه از داشتن پسر داشت پسرى براى پادشاه متولد شد كه بسيار زيبا و خوش چهره بود . شاه بقدرى از اين جريان خوشحال بود كه از شادى نزديك بود قالب تهى كند . او مىپنداشت كه بتها اين پسر را به او بخشيدهاند . تمام قدرت مالى خزانه خود را در بتخانهها مصرف نمود و يك سال دستور داد بمردم غذا بدهند و آن پسر را يوذاسف ناميد ، ستارهشناسان را جمع كرد و طالع او را تحقيق نمود گفتند اين پسر بمقامى بسيار ارجمند ميرسد كه احدى در هند بمقام او نخواهد رسيد همه دانشمندان و منجمين در اين نظر اتفاق داشتند . مگر يك نفر از دانشمندان كه مدعى بود اين موقعيت و مقام مربوط بآخرت است و اين پسر پيشوا و رهبرى دينى و معنوى خواهد شد زيرا شخصيت و مقامى كه در او مىبينم ارتباط بمقامهاى دنيا ندارد شبيه موقعيتهاى آخرت است سخن اين دانشمند چنان بر دل شاه مؤثر افتاد كه تمام شادى و سرورش را از بين برد بخصوص كه اين منجم از تمام ستارهشناسان بيشتر مورد اعتماد و راستگوتر و داناتر بود . يك شهر را پادشاه به او اختصاص داد و دايه و شيرده مخصوص و نگهبان و مامورين خاص جهت حفاظت و نگهدارى او آماده كرد به آنها دستور داد سخن از مرگ و آخرت و اندوه و مرض و فنا بميان نياورند ، تا مبادا زبانشان به اين حرفها عادت كند . و به كلى فراموش از اين حرفها نمايند . مخصوصا تاكيد كرد وقتى پسرش
بحار الأنوار ( ج 75 ) ( مواعظ امامان ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 336
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٣٦