تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 75 ) ( مواعظ امامان ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
كه به دنيا ناسزا ميگويد انتقام از او ميگيرد . وقتى بر او گريه مىكند ديگران را بر فوتش ميگرياند . همان موقع كه دست بعطا و بخشش ميگشايد دستش را بسؤال و نيازمندى باز مىكند ، در بين عزت ذلت و بين احترام ، اهانت و بين عظمت ، حقارت و بين مقام و شخصيت پستى و خوارى و بين بخشايش ناگهان قطع مىكند و در بين شادى محزون مىكند و در بين سيرى گرسنه مينمايد و در بين زندگى مىميراند . اف بر اين خانه كه چنين مىكند و داراى اين مشخصات است بر سر شخصى صبحگاه تاج ميگذارد و شب صورتش را به خاك ميكشاند . دست و پنجه او را بزر و زيور مىآرايد ، ناگهان آن دست و پنجه را در غل و زنجير مىكند صبح بر فراز تخت و شب داخل زندان است . شب بر فرشهاى ديبا مىنشيند و صبح بر بستر خاك . صبح به لهو و لعب و انواع رامشگرى مشغول است و شب بر مصيبت و مرگش زنان ميگريند . از بودنش شب خوشحالند و از نبودنش صبح گريان . صبح بوى خوش ميدهد و شب بوى مردار . او پيوسته انتظار انتقام دنيا را دارد و از بلا و فتنه دنيا در امان نيست . دل بجريانهاى دنيا بسته و ديده از شگفتيهاى آن برنبسته و دست به جمع آورى دنيا دراز كرده ناگهان صبحگاه دست خالى و چشم بسته . هر چه داشته از بين رفته و به باد هوا گرائيده و نابود شده و به هلاكت رسيده است هر كس را جانشين ديگرى و بجاى هر كسى ديگرى را ميفشاند . ساكن خانه گروهى گروه ديگر را مينمايد و نيم خورده ديگرى را به ديگرى ميدهد . نابخردان جاى خردمندان را مىگيرند و ناتوانان جاى دورانديشان ، گروهى را از قحطى بتوانگرى و از پيادگى به سوار شدن و از ناراحتى به نعمت و از تنگدستى بفراوانى و از شدت گرفتارى به آسودگى همين كه به اين حالت دل بسته و گرم شدند ناگهان آن فراوانى را ميگيرد و قدرت را ميكاهد گرفتار بدترين گرفتاريها ميشوند و نيازمندترين حالات فقر و قحط بسراغ آنها مىآيد . اما آنكه گفتى من خانواده خود را رها كرده و نابود نموده‌ام . هرگز چنين نيست من آنها را نابود نكرده‌ام بلكه كاملا به آنها رسيدگى ميكنم و خود را در بند آنها قرار داده‌ام ولى قبلا من با ديده‌اى فريفته به آنها مينگريستم كه خويشاوند را از غير خويشاوند و دوست را از دشمن تميز نميدادم . همين كه چشمم باز شد و پرده از جلو آن بر طرف گرديد و ديده روشن‌بين يافتم ، دشمنان را از دوستان و