عجله كردم به او نرسيدم از نظرم غائب شد .
وارد واقصه كه شدم ديدم مشغول نماز است اعضايش در اضطراب و اشك از چشمهايش جارى است گفتم همين است بروم از او حلال بودى بخواهم ايستادم تا نمازش تمام شد بجانب او رفتم همين كه مرا ديد فرمود شقيق ! اين آيه را بخوان :
وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى
« 1 » باز مرا گذاشت و به راه خود ادامه داد .
با خود گفتم اين جوان از ابدال است اين دومين مرتبه است كه از دل من خبر داد به منزل زباله كه رسيدم ديدم كنار چاه ايستاده و در دست كوزهاى دارد ميخواهد از چاه آب بكشد ديدم كوزه از دستش بچاه افتاد سر به آسمان بلند كرده گفت :
انت ربى اذا ظمئت الى الماء * و قوتى اذا اردت الطعاما
« 2 » خدايا جز اين كوزه ندارم آن را به من برگردان در اين موقع ديدم آب بالا آمد دست دراز كرد و كوزه را پر آب نموده بيرون آورد وضو گرفت و چهار ركعت نماز خواند بعد بجانب پشتهاى ريگ رفت و از آن ريگها با دست داخل كوزه ميريخت آن را تكان داد و آشاميد . جلو رفته سلام كردم جواب مرا داد عرضكردم از زيادى غذاى خود كه خدا به تو عنايت كرده مرا بهرهمند فرما .
فرمود شقيق پيوسته مشمول نعمتهاى ظاهرى و پنهانى خدا هستيم به خدا خوش گمان باش . كوزه را بدست من داد آشاميدم ديدم ، شربت سويق شيرينى است به خدا قسم تا آن وقت لذيذتر و خوشبوتر از آن نخورده بودم هم سير شدم و هم تشنگى از من بر طرف شد تا چند روز اشتها به غذا و احتياج به آب نداشتم .
ديگر او را نديدم تا داخل مكه شدم شبانگاهى كنار آبدارخانه در نيمه شب ديدم مشغول نماز است با خشوع تمام اشك ميريزد تا سحرگاه ادامه داد همين كه
هامش
( 1 ) من آمرزنده كسى هستم كه توبه كند و عمل صالح انجام دهد سپس هدايت يابد .
( 2 ) تو خداى منى وقتى تشنه شوم و روزى رسانى وقتى احتياج به غذا داشته باشم .