جعبهاى در يك قوطى گذاشت در صندوق و جعبه و اطاق را قفل نمود و كليدهاى آنها را هميشه در موقع خواب زير سر خود ميگذاشت كسى جز خودش داخل انبار نميشد .
هنگام اعمال حج كه رسيد بجانب مكه رهسپار شد و آنچه موسى بن جعفر عليه السّلام خواسته بود تهيه كرد و با خود برد . خدمت امام كه رسيد به او فرمود چه شد آن نامهى كوچكى كه گفتم آن را نگه دار . جريان را عرض كردم كه چگونه او را در جاى محفوظى گذاشتهام امام عليه السّلام فرمود : اگر آن نامه را ببينى ميشناسى ؟
عرضكردم : آرى از زير جا نماز خود نامه را بيرون آورد فرمود نگه دار اگر بدانى در آن چه نوشته است ناراحت ميشوى .
گفت : نامه را با خود بكوفه آوردم و در داخل جيب بغلم گذاشتم .
در تمام مدت زندگى آن نامه بهمراه على بن ابى حمزه بود پس از درگذشت او دو پسرش محمّد و حسن گفتند تمام كوشش خود را براى نگهدارى آن صرف ميكرديم ولى آن را گم كرديم فهميديم نامه رسيده است بدست خود موسى بن جعفر عليه السّلام .
كشف الغمه - ج 3 ص 4 - شقيق بلخى گفت : در سال صد و چهل و نه براى انجام حج خارج شدم وارد قادسيه گرديدم در آنجا چشمم بجمعيت زيادى افتاد كه عازم حج هستند . جوان زيباى گندمگونى را ديدم ضعيف بود كه بالاى لباس خود جامهاى از پشم پوشيده بود و ردائى بدوش داشت و در پا نعلين ، كنارى از اين جمعيت نشسته بود .
با خود گفتم اين جوان از صوفىها است كه ميخواهد در راه كل بر مردم باشد به خدا ميروم او را سرزنش ميكنم نزديك او رفتم همين كه چشمش به من افتاد كه ميايم فرمود : شقيق !
اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ
« 1 » مرا واگذاشت و به راه خود ادامه داد .
با خود گفتم كار بزرگى بود از دل من خبر داد و اسم مرا ميدانست اين مرد بندهاى صالح است خود را به او ميرسانم و از خدمتش معذرت خواهم خواست هر چه
هامش
( 1 ) حجرات آيه 12 از بسيارى گمانها بپرهيزيد كه بعضى از آنها گناه است .