تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
باشيد از خدا بپرهيزيد و قدر خويش را بدانيد . على بن ابى حمزه گفت : يك سال در مكه صاعقه‌اى شديد آمد و گروهى از مردم مردند من خدمت موسى بن جعفر عليه السّلام رسيدم قبل از اينكه چيزى بپرسم فرمود : على لازم است شخص غرق شده و صاعقه زده را سه روز نگه دارند تا يقين كنند كه مرده است عرضكردم : شما ميخواهى بفرمائى كه گروهى را زنده بگور كرده‌اند فرمود بلى فرمود : تعداد زيادى را زنده دفن كرده‌اند كه آنها در قبر مردند . على بن ابى حمزه گفت : مرا موسى بن جعفر عليه السّلام فرستاد پيش مردى كه طبق جلو او بود و يك پول يك پول جنس ميفروخت فرمود اين هيجده درهم را به او بده بگو موسى بن جعفر ميگويد از همين پول استفاده كن تا موقع مرگ ترا كافى است . پول را كه به او دادم شروع بگريه كرد گفتم چرا گريه ميكنى ؟ گفت چرا گريه نكنم خبر مرگ را ميشنوم . گفتم آنچه خدا برايت آماده كرده بهتر از زندگى فعلى تو است سكوت كرد بعد گفت : تو كه هستى ؟ گفتم : على بن ابى حمزه . گفت : به خدا قسم آقايم موسى بن جعفر فرمود : پيغام خود را توسط على بن ابى حمزه برايت ميفرستم . بيست شبانه‌روز گذشت از او خبر گرفتم مريض بود گفتم . هر وصيت دارى بكن من از مال خودم وصيت ترا اجراء ميكنم . گفت : وقتى از دنيا رفتم دخترم را به مردى متدين شوهر بده اين خانه را به فروش پول آن را در اختيار موسى بن جعفر عليه السّلام بگذار و كار غسل و دفن و نماز مرا خودت انجام ده . پس از فوت ، دخترش را به ازدواج مردى مؤمن درآوردم و خانه او را فروختم پول را تقديم موسى بن جعفر عليه السّلام كردم آن پول را پاك نموده زكاتش را برداشت و بقيه را به من داد فرمود ببر بدخترش بده . على بن ابى حمزه گفت : مرا حضرت موسى بن جعفر پيش مردى از قبيله بنى حنيفه فرستاد فرمود : او در طرف راست مسجد نشسته است . نامه امام را به او دادم خواند گفت فلان روز تا جوابش را بدهم همان روزى كه وعده داده بود رفتم جواب نامه را