زدن مهرها جواب داده بود بقيه را باز نكن آن شخص امام است پولها را به او بسپار اگر چنان نبود پولها را برگردان .
محمّد بن على در مدينه وارد خانهء عبد اللَّه افطح پسر حضرت صادق شد او را آزمايش نمود ولى سرگردان بيرون آمده ، ميگفت : خدايا مرا راهنمائى كن بامامم گفت : در همان بين كه سرگردان ايستاده بودم غلامى گفت بيا برويم پيش كسى كه جستجو ميكنى مرا به خانه موسى بن جعفر برد چشم امام كه به من افتاد فرمود : چرا نااميد شدى و چرا پناه بيهود و نصارى بردى بيا پيش من ، من حجت و ولى خدايم مگر ابو حمزه جلو در مسجد جدم مرا به تو معرفى نكرد من ديروز جواب تمام مسائلى را كه همراه آوردهاى دادهام .
آن مسائل را با يكدرهم شطيطه كه وزن آن يك درهم و دو دانگ است كه تو گذاشتى در كيسهاى كه چهار صد درهم دارد و متعلق بوازورى است بياور ضمنا پارچه ابريشمى شطيطه را كه در بستهبندى آن دو برادر بلخى گذاشته و به من بده .
محمّد بن على گفت : از گفتار امام عقل از سرم پريد هر چه دستور داده بود آوردم و در مقابلش گذاشتم يك درهم شطيطه و پارچه او را برداشت به من فرمود :
( ان اللَّه لا يستحيى من الحق )
خدا از حق شرم ندارد ، سلام مرا بشطيطه برسان و اين كيسه پول را به او بده چهل درهم بود . پارچهاى هم از كفن خود به او هديه ميكنم كه از پنبه ده صيدا قريه فاطمه زهرا عليها السّلام است و بدست خواهرم حليمه دخترم حضرت صادق عليه السّلام بافته شده . به او بگو پس از وارد شدن تو بنيشابور نوزده روز زنده است كه شانزده درهم را خرج مىكند و بقيه كه بيست و چهار درهم است نگه ميدارد براى مخارج ضرورى و كمك بمستمندان خودم بر او نماز خواهم خواند وقتى مرا ديدى پنهان كن زيرا بصلاح تو است ، بقيه پولها و اموالى كه آوردهاى به صاحبان آن برگردان ، در ضمن مهر اين نامهها را باز كن ببين قبل از اينكه پيش من بيائى جواب دادهام يا نه نگاه كردم به پاكتها ديدم سالم است .
يك كاغذ از ميان آنها برداشته گشودم ديدم نوشته است امام عليه السّلام چه ميفرمايد
بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 65
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٦٥